تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
حرمت تمام سلام كرد . آن زاهد نيز به تعظيم برخاست و جواب سلام باز داد . بعد از ساعتى كه با هم صحبت داشتند خواجه گفت كه مرا به خدمت شما ارادت تمام شده و از تو تمنّايى دارم و مىخواهم كه به اجابت مقرون دارى . عابد گفت آنچه از دست برآيد به جان اقدام نمايم . خواجه گفت در خانه سرپوشيده‌اى دارم و چنين خيال دارم و مىخواهم كه او را به بندگى قبول فرمايى تا آب وضويى آماده نمايد . اگر اسباب دنيا بايد مرا نيز بسيار است . زاهد به خود تخيّل كرد كه چه باشد آن‌كه تنها درين تاريك جاى نشسته محبوب [ 166 ب ] رعنايى خدمت تو كند . طاعت تو را نقصان نخواهد داشت . جواب گفت كه من او را قبول مىكنم . اما وقتى كه اين دختر تو دل از هوى و هوس دنيا بردارد و تو نيز مرا تكليف قيد دنيا نكنى و دختر را شب كه همهء مردم آرام گيرند به من سپارى تا به صومعهء خويش آرم . خواجه گفت قبول كردم . به خانه آمد و دختر را خبر كرده وكيل او شد . زاهد را طلبيد و دختر خود را به نكاح « 1 » او درآورد . چون از خانهء قاضى بيرون آمدند زاهد گفت من خانه را مىدانم . پگاه به « 2 » خدمت حاضر خواهم شد و سخن همان است كه گذشت و متوجّه صومعهء خود گشت . چون پگاه شد خواجه ساختگى دختر كرده در دهليز [ به ] انتظار عابد مىبود « 3 » و قضا را پيش از آن‌كه عابد بيايد عيّار پيشه [ اى ] را بر آن كوچه گذر افتاد و در خانهء خواجه را باز ديد . خود را در دهليز انداخته . خواجه تصور كرد كه « 4 » عابد است . عيّار پيشه را گفت بنشينيد « 5 » تا امانت آورم و به شما بسپارم . عيّار پيشه دانست كه خواجه غلط كرده است . به خود انديشه كرد كه اگر امانت همان تنكه باشد غنيمت است . [ 167 الف ] ناگاه ديد كه شخصى بيرون آمد و زنى همراه اوست . دست زن گرفته به او سپرد و عذرخواهى كرد . خيره‌سر غنيمت شمرده رو به راه نهاد .
هامش
( 1 ) . اصل : نكاه . ( 2 ) . اصل : بيگاه ( چون بعد پگاه آمده اصلاح شد ) . ( 3 ) . اصل : مىبرد . ( 4 ) . اصل : كه مكرر شده . ( 5 ) . بنشيند .