محلّ بازى ، آن توسن چنين « 1 » بود * كه گه بر آسمان گه بر زمين بود
طالب طالع را جولان داده مردم خود را بر جنگ تحريض « 2 » نمود و دست بر قبضهء شمشير آبدار برده به ميدان كارزار در تاخت و بازار حرب ايشان چون كورهء آهنگران گرم گرديده آواز گيرودار از بسيط خاك به اوج افلاك رسيد و هر لحظه طالب سمند باد رفتار خود را بر آن گرگان شير شكار تاخته حمله مىآورد و ايشان را همچون گوسفندان در پيش انداخته در دامن صحرا پريشان مىكرد .
تا عاقبت كار ، خذلان گبر نعره بر سرهنگان خود زده و همه به يك بار حمله آوردند و طالب را طالع نيز روى به سستى نهاده بود « 3 » و طالب را دستگير كردند و خذلان اموال را قسمت كرده او را بند فرمود و [ به ] وسوسه كه يكى از نزديكان او بود سپرد .
طالع در [ 160 ب ] يك روز چنان ضعيف شد كه دزدان هيچيك در محلّ قسمت مال [ آن را ] قبول نكردند ، چنانكه شاعر گويد :
بيت
از اسپ همين موى ميانى دارد * تصويرش اگر كنى نشانى دارد
هر سو حركت دهد نسيمش گاهى * بندند گمان برو كه جانى دارد
اما وسوسه به طالب هر لحظه طورى بودى . گاه وعدهء نجات مىداد و زمانى از بيم [ قصد ] هلاك جانش مىفرمود .
بيت
غمش گاهى برادروار مىخورد * گهى سوى هلاكش دست مىبرد
گهى مىساختش از مژدهاى شاد * گهى اخبار نوميديش مىداد
و طالب مدتها برين منوال احوال مىگذرانيد و هر زمان رقمى در باب نجات خويش بر صفحهء خاطر مىكشيد تا آنكه شبى وسوسه را عارضهاى دست داده از
هامش
( 1 ) . اصل : چنان .
( 2 ) . اصل : تحريص .
( 3 ) . اصل : بودند .