تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
رسوا شدن از تو دوستكامى است * بدنامى عشق نيكنامى است عاشق كه سرشت پاك دارد * از درد و الم چه باك دارد گر درد بود براى مرد است * ور مرد بود ز بهر درد است گر درد كشم دواست از وى * ور جور بود وفاست از « 1 » وى
چنان به مهر تو دل بسته‌ام كه از جان شيرين دست شسته‌ام . باز خوش كلام به ملازمت حسن آمد و اخبار محبّت كه از طالب آورده [ بود ] تقرير نمود . حسن گفت در ميان ما كرشمهء عشق و عاشقى پيدا شد . تسكين ورزيده از ناكامى به نگاهى خرسند بايد بود . باز خوش كلام به خدمت طالب آمده اين چنين از هر دو جانب خبرى مىآورد و جواب مىبرد ، تا آن‌كه از آمد شد بسيار بوّاب هر دو جانب « 2 » اطلاع بر احوال يافتند . بيت
عشق را در عقب پرده نهان نتوان داشت * زان كه در پرده محال است كه پنهان ماند
القصه كامل كه پدر طالب بود خبردار شد و كس نزديك كمال فرستاد و نوشت كه : بيت
اى شهريار عادل و اى سرور زمان * طالب مراست حاصل ايّام زندگى [ 156 الف ] ليكن هواى بندگى تست در سرش * خواهى كنى ز لطف قبولش به بندگى
چون فرستاده به حضرت كمال آمد و نوشتهء كامل نمود كمال دانست كه مدّعا چيست . جواب نوشت كه آنچه به خاطر كيميا اثر خطور كرده عين صلاح است و به
هامش
( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . اصل : + را .