بيت
از آن نگار كه غير از جفا ندارد هيچ * وفا مجو كه ورا « 1 » نيست از وفا بويى .
و از مردم بىوفا نتيجه نااميدى است ، چنانكه طالب به تمنّاى وصال حسن جفاها كشيد و عاقبت الامر ازو وفادارى نديده نااميد گرديد .
شباهنگ گفت مىخواهم كه قصهء حسن و طالب را بيان فرمايى تا از خوان تو بهرهاى برم و بر جان و دل غمگين منّت شمرم .
فرهنگ گفت :
حكايت [ حُسن و طالب ]
آوردهاند كه در شهر خطا دو برادر بودند پادشاهى مىكردند . يكى را كامل نام بود و ديگرى [ كه ] دخترى داشت حسن نام در غايت خوبى و جمال [ كمال نام داشت . ]
بيت
سمنبر نگارى [ 153 الف ] دلافروز چهر * به اوج حلاوت « 2 » به از ماه و مهر
نهال قدش رشك سرو چمن * ز بويش همه گشته سوى خُتن
لب او كه همرنگ ياقوت بود * به وقت سخن « 3 » روح را قوت بود
و كامل دو پسر داشت . يكى را طالب و ديگرى [ را ] مطلوب مىگفتند . هر دو صاحب جمال و كمال . چنانكه نيّر اعظم و نيّر اصغر بر فلك اخضر از پيكر دلاراى ايشان خجل و منفعل بودند .
بيت
زهى دو گوهر يك دانهء محيط جلال * كه روزگار نديد آن چنان دو جوهر پاك
فروغ طلعتشان نوربخش عالم قدس * غبار مقدمشان آبروى عالم خاك
هامش
( 1 ) . اصل : وفا .
( 2 ) . اصل : خلافت .
( 3 ) . اصل : من .