ث
آب جانبخش به الياس و خضر بود نصيب * اينقدر بود كه گرديد سكندر باعث
90
ج
دو درّيم از يكى درياى پرموج * فلك را از سعادت رفته بر اوج
97
دو درياى لشكر درآمد به موج * غريو هژبران برآمد به اوج
111
د
به هر جانب هزاران سرو آزاد * پى هم در سماع از جنبش باد
250
كه آفرين به چنين خلق و لطف و احسان باد ،
153
سر دشمنان پيش پاى تو باد * بدونيك عالم فداى تو باد
149
به عشوه ، چشم تو دل آنچنان ربود از من * كه چشم حيرت نرگس به پشت پا افتاد
67
چه باشد از سر لطفم ز خاك بردارى * كه ناتوان بدنم در غمت ز پا افتاد
67
خيال روى تو كامد درون سينهء چاك * درين خرابه ندانم كه از كجا افتاد
67
مرا چو چشم بر آن حسن دلربا افتاد * ز دست رفت دل و ديده در بلا افتاد
67
سالها غوص بحر غم كردم * تا چو تو گوهرى به دست افتاد
64
بس به دشوارى آمدى در چنگ * نتوانش ز دست آسان داد
64
دامش گرفته طاير ايّام را به كام * نامش گرفته روى زمين را به عدل و داد
91
به مردم سوز و درد و آه و بيداد * همه از شومى ظلم است و بىداد
143
گهى مىساختش از مژدهاى شاد * گهى اخبار نوميديش مىداد
75
غلام قامت او سرو آزاد * خجالت برده از رويش پريزاد
279
عنانهاى مركب گسسته چو باد * پى غارت و قتل ، خندان و شاد
145
بديشان چو ظاهر كنى اعتماد * به كار تو نارند جز اعتقاد
275
برافراشتم رايت عدل و داد * در ايّام نگذاشتم بدنهاد
145
شاه فلك سرير جوانبخت كامگار * صافى ضمير و پاكسرشت و نكونهاد
91
چنان افكند طرح ظلم و بىداد * كه از گردون دون برخاست فرياد
215
به عدل او ، چنان گيتى شد آباد * كه كس را نماند از نوشيروان ياد
237
بدين دانش كه دارى آفرين باد * كه دانش كس ندارد اينچنين ياد
165
چو باشد شه ملك را عدل و داد * كسى را ز قاضى نيايد به ياد
206
نكو نبود آن كس به روز ابد * كه نيكى پسندد بدين قوم بد
294
هست بر صاحبان عقل و خرد * مرگ بهتر ز زندگانى بد
150
گر امانت به دستشان افتد * صاحب مال در قران افتد
203
گر گدايى به در او به رياضت نالد * هيچ شك نيست چو قارون كه توانگر گردد
24
عمر ايّام شريف است مشو غافل از آن * كه مبادا به غم و غصه مشوّش گردد
59
مسافر را كمال و فضل بايد * كه سلطانش به تخت خود برآرد
43