تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ز آتش آفتاب عالم‌تاب * گشته در قعر خاك پنهان آب
88
دل و ديده‌ها را نه آرام و خواب * شب و روز ز انديشهء نان و آب
143
به هنگام سخن زان لعل ناياب * گهر از آتش غيرت شده آب
279
چو از بادش افزون شود اضطراب * به غرّش كند شير را زهره آب
180
دليران به كف تيغها مثل آب * چو برق از پى قتل هم در شتاب
287
فريدون فرخ شه كامياب * كه كردى سعادت به بزمش شتاب
111
برفت آن حورپيكر همچو سيلاب * بماند اين بىدل از غم در تب و تاب
261
ز آسيب دى ، وز تموزِ سحاب * سپهر برين كرده بر خود حجاب
118
شود ار چنين بخشش ناصواب * رعيّت پريشان و لشكر خراب
181
چو از شاه ممكن نباشد عتاب * ستمگر شود بيش و كشور خراب
216
تندخويى كُشنده‌اى بىباك * روز كين فتنهء جهانِ خراب
23
ماه را شرمندگى زان پيكر چون آفتاب * آفتاب از انفعالش ذره‌سان در اضطراب
48
ز كار قلمزن كند اجتناب * رود كار عالم برون از حساب
294
چو كشيدى به خشم وقت ستيز * خنجر كين چو دشنهء قصّاب
23
سمند تو هر سو كه آرد شتاب * رود دولت و بختش اندر ركاب
149
نخستين صد گونه راه صواب * به هم گر برآرى به مشك و گلاب
176
كوه گشتى ز غايت هيبت * متزلزل چو چشمهء سيماب
24
دگر نخلش بدين ياقوتِ سيراب * چو پروين خوشه‌هايش از دُرِ ناب
36
آراسته صحنِ چرخ دولاب * چون خوان مزيّن از درِ ناب
53
گر از ابرى فتادى قطره‌اى آب * صدف ناديده بستى گوهر ناب
167
اين سؤالى است كه آسان نتوان داد جواب
290
همى لشكرى آيدش روز و شب * به يزدان برآورده دست طلب
177 ت
از خم پيچان كمندش نيست اميد نجات
48
به كاغذ پاره‌اى شادم توان ساخت * نشايد چون قلم در هجر بگداخت
96
دى از يخ بندِ طرح وصلت انداخت * زمين و آسمان را متّصل ساخت
167
ز عالم ظلم و بدعت را برانداخت * جهان را از بد ايشان تهى ساخت
237
ايا ملك‌آراى فيروز بخت * مسلّم تو را كشور و تاج و تخت
237
بنده‌اى را به يك نظر بخريد * در زمانش به عالمى بفروخت
80
شحنهء عشق طرفه تجّارى است * بايد اين شيوه را ازو آموخت
80
ز سر تا پا همه حسن و ملاحت * هويدا از رخش صبح سعادت
279
به هر مويت گرفتارند هر سو عالمى ، ليكن * نبينم در همه عالم كسى چون خود گرفتارت
235
شدم زرد و ضعيف از اشتياق ماه رخسارت * تو هم از رنگ مىدانى كه مشتاقم به ديدارت
234
نه از باد است چندين پيچ‌وخم سرو گلستان را * كه مىپيچد به خود ، از انفعال قدّ و رخسارت
235