هوايى در آن عرصهء بىكران * به گرمى چو كانون آهنگران
170
هوشمندى سخنگذار و فصيح * در تجرّد مجرّدى چو مسيح
57
ى
يادگارى را نشايد بهتر از نام نكو * پس همان بهتر كه ماند نام نيكو يادگار
93
يا ربّ كه مرا از تو جدايى نشود * كز مرگ بتر بود جدايى از تو
302
يا سر نهيم پيش حريفان مايهدار * يا مردوار در صف دوران به سر بريم
146
يك چند اگر محنت ايّام كشيدم * صد شكر خدا را كه به مقصود رسيدم
235
يك نظر از صورت خوبان ، به رسوايى كشد * ور كسى افزون كند كارش به رسوايى كشد
131
يكى اشكريزان چو ابر بهار * يكى چهره كرده به ناخن فگار
140
يكى تنگنا چون دل جاهلان * سيه چون سر زلف سنگين دلان
89
يكى دشتپيماى درياگذار * شتابندهتر ز ابلق روزگار
52
يكى لشكرى ساخت از هر گروه * ز تيغ و ز جوشن قبا همچو كوه
93
يكى مانده در كنج محنت قدم * يكى رو نهاده به صحراى غم
140
يلان بار ديگر به صد اهتمام * كشيدند شمشير كين از ميان
189
يلان را ز هر گوشه طبل ظفر * رسانيد پيغام جنگ جگر
187