تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

- 9 - فهرست اشعار به ترتيب قوافى

الف
به كوشش دليران آهن قبا * ببستند ره بر نسيم صبا
287
دل بىتهوّر ، دمادم ز جا * شدى غنچه سان از نسيم صبا
111
به هر منزل كه بردارد دمى از رخ نقاب آن‌جا * عجب گر هيچ گه تابد ز خجلت آفتاب آن‌جا
239
در او آثار خوبى جمله پيدا * ز سوداى جمالش عقل شيدا
261
صاحب كرمان عفو نمايند خطا را ،
152
مىكنم گستاخى و دارم از لطفت اميد * كز كرم معذور دارى بندهء گستاخ را
26
اى فلك قدر سخى طبعى كه از خلد برين * بر سرت شايد كه طوبى گستراند شاخ را
26
پدر را جان شيرين است فرزند * كسى در غم نخواهد جان خود را
80
اگر چه پادشهان آتشند وقت غضب * به يك جريمه نسوزند بندهء خود را
41
كشم آبگون تيغ پر زهر را * بشويم ز شرّ بدان دهر را
109
نيست شاه آن كو به درويشان نيارد خويش را * شاه آن باشد كه پرسد مردم درويش را
171
از لطف گهى به نامه شادم مىساز * كز نامه تسلّى تمام است مرا
97
اى آن‌كه به هجر تو مقام است مرا * گاهى به تو اميّد پيام است مرا
97
به هر طرف كه خرامد حبيب عاشق زار * كند نثار قدومش جواهر جان را
36
چه دولتى است كه از بعد محنت بسيار * شود وصال ميسّر ، اسير هجران را
36
چون ظاهر است فتنهء درد نهان تو را * گفتن چه حاجت است كه گويم بدان تو را
80
ز سر گرفت جهان كهن جوانى را * گذاشت پايهء پيرى و ناتوانى را
169
رنج را گرچه دوا مىرسد از پيش طبيب * اين نه رنجى است كه از پيش طبيب است دوا
29
اى كه از سوز درونم خبرى مىپرسى * مرضم جمله ز عشق است نه از بادِ هوا
29
فتادند هر سو بسى كشته‌ها * كه هر جا شد از كشته‌ها پشته‌ها
188
به دورانش جهان را خرّميها * خلايق در مقام بىغميها
44
آن فلك قدرى كه آمد افتخار انبيا * گرد نعلينش به چشم اهل عالم توتيا
126 ب
رُخت ديدم چو خورشيد جهانتاب * در آن سرچشمه دادم ديده را آب
263
جهان را دى به حدّى كرد بىتاب * كه در جوها ز سردى خشك شد آب
167
ز سهم قوس ماهى گشته بىتاب * چو برگ بيد مىلرزيد در آب
167