هر كه را نيست دانش و ادراك * نبود فرق از خس و خاشاك
289
هر كه را نيست لايق عزّش * ننشيند به او و ننشاند
175
هر گدايى كه به درگاه من آيد به نياز * يابد از حضرت من دولت شاهنشاهى
31
هر گه آن ماهرخ از پرده برون مىآيد * رويش از حسن چو خورشيد جهان افروزد
60
هر گه كه فكنده پرده از شمع جمال * خورشيد ز گرمى رخش كشته ز دور
245
هست بر صاحبان عقل و خرد * مرگ بهتر ز زندگانى بد
150
همان شوره آخر كند كار خويش * تو شرمنده گردى ز كردار خويش
176
هُمايان چون مگس در خانهء زال * همه رفتند ، جان را رفته از حال
167
همايون طالعى ، فرخنده رايى * مبارك طلعتى ، مشكلگشايى
278
همدمى هركه با اراذل كرد * آخر از كردهاش پشيمان شد
174
هم مفتخر به طينت پاك تو آب و گل * هم منفعل ز دست و دلت مانده بحر و كان
277
همه آشوبخوى و عربده كار * همه جلاد شيوه و خونخوار
214
همه اهل سفر را گشت رهبند * ميان سنگ و خاك افتاد پيوند
167
همه بادپايان شامى سوار * همه ناوكانداز و خنجرگذار
94
همه تيرها شد به كشتن علم * ز خون سرخ ، چون نيزههاى قلم
187
همه تيغها بر جدل كرده تيز * ز غيرت به خود بسته راه گريز
187
همه چون غمزهء بتان بىباك * همه در خون مردمان چالاك
214
همه خلق را بهر اعزاز خويش * به صد درد رنجور خواهند و ريش
288
همه خونريز كشور سيّاف * همه خنجرگذار سينه شكاف
214
همه را لطف و كرم هست ز سلطان ليكن * هر كه را هر چه بود لايق آن خواهد بود
35
همه سركشان را ز پا افكند * جفاپيشه را در بلا افكند
177
همه سنگين دل و ستمپيشه * همه در قتل چابك انديشه
214
همه شهرياران عالىتبار * شدند از پى خدمتش بندهوار
183
همه كس لايق الطاف و عنايت نبود * مگر آن كس كه شد از بهر عنايت موجود
35
همه نقد جانها نثارت كنند * دل و ديده مصروف كارت كنند
275
همه نيزهها را به خون كرده تيز * چو مژگان خوبان گه رستخيز
94
هميشه از غمش در آه و شيون * نمىآورد ليكن نام بردن
261
هميشه پيش ازين خوشحال بودى * ز دام فكر فارغبال بودى
62
هميشه جان به سخن در رهت نثار كنند * ولى چو وقت ضرورت رسد فگار كنند
173
هميشه در جهان مغلوب و مفلوك * ضعيف از گردش چرخنده چون دوك
297
همى كرد آمد شد آنجا خدنگ * به هر سو رسانيد پيغام جنگ
111
همى لشكرى آيدش روز و شب * به يزدان برآورده دست طلب
177
هنر داند سفر را ، واقف راه * سفر افزون كند پيرايهء جاه
108
هنگام ضرور بهر فرزند * دل را ز حيات مىتوان كند
42
هوا گشته تيزنده چون زمهرير * نسيمش گذر كرده بر كس چو تير
118