ل
لباسش از گرانى در بدن تنگ * پر از پيوند همچون جامهء جنگ
297
لب او كه همرنگ ياقوت بود * به وقت سخن روح را قوت بود
65
لبش ياقوت را بنشانده در خون * دهانش حقّهاى پر درّ مكنون
279
لواى خصومت برافراشتند * پى قتل بر يكدگر تاختند
189
لواى ظلم و ستم سر به اوج چرخ كشيد * نفير يا رب و زارى به مهر و ماه رسيد
108
ليكن هواى بندگى تست در سرش * خواهى كنى ز لطف قبولش به بندگى
69
م
ماه را شرمندگى زان پيكر چون آفتاب * آفتاب از انفعالش ذرهسان در اضطراب
48
مبادا مرا بى تو در ديده نور * كه مرگى بود زندگى از تو دور
64
مبارك اخترى فرّخجمال است * ز رويش مهر و مه را انفعال است
243
مثال چمن راست شد انجمن * علمها سهىقامتان چمن
111
محلّ بازى ، آن توسن چنين بود * كه گه بر آسمان گه بر زمين بود
75
مرا چو چشم بر آن حسن دلربا افتاد * ز دست رفت دل و ديده در بلا افتاد
67
مرا در ديده همچون دوستانى * و ليكن روز و شب در قصد جانى
277
مرا كام دل و آرام جانى * مرا خوشتر ز عمر جاودانى
61
مرا كدام صلاح و چه اختيار بود * صلاح من همه در راى شهريار بود
113
مرحبا اى شمال فرخپى * كز توام مژدهء وصال آمد
34
مرد عاشق تصوّر جان كرد * كه به جانان ز جان مضايقه نيست
72
مردمى بين كه بهر زينت ملك * دوست را همچو دشمنان بكشند
219
مرغ از آنجا در اضطراب شده * بلك در نيمره كباب شده
88
مسافر را كمال و فضل بايد * كه سلطانش به تخت خود برآرد
43
مشكلاتى كه فلك راست پس پردهء غيب * كنم آسان اگرم لطف تو همراه بود
27
مشو رنجه گر غم شدت همنشين * كه هم بگذرد ، مىنماند چنين
62
مصلحت نيست بدان ملك تو را عزم سفر * كه در آن راه به هر گام تو را صد خطر است
109
مكان بخشش جود و محيط فضل * به علم زمين پست به حلم و به قدر چرخ بلند
41
مگس بودى اميد از جان بريده * به دام عنكبوتان درخزيده
167
ملالى در دلت مىبينم امروز * كز آن مىسوزدم جان غم اندوز
62
من آن كبوترم از آسمان مهر كمال * كه در هواى تو بيرون پريدهام از دام
235
من اينجا و دلم در جاى ديگر * نمىشايد به كارى بردنم راه
64
منزلى همچو وادى مجنون * خوارى و محنتش ز حدّ بيرون
88
منم آن خسرو بخشنده كه هرگز نكند * خلعتِ بخشش من بر قد كس كوتاهى
31
منم آن شير ژيان و منم آن ببر يله * نام بهرام مرا و لقبم بوجبله
310