سمند تو هر سو كه آرد شتاب * رود دولت و بختش اندر ركاب
149
سمندى بود زيبا ليك خودگام * گهى تند و گهى سركش گهى رام
74
سنانها درآمد به مرد افكنى * گذر كرد از جوشن و جوشنى
287
سنانها درآمد به مردمكشى * برون شد ز دلها نشاط و خوشى
111
سواران جنگى هزاران هزار * شدند از سحر تا به شام استوار
94
سيمين ذقنى به دلبرى غيرت حور * وز ديدن او ديده و دل يافته نور
245
سيمين ذقنى و گلبدن ، غنچه دهان * نسرين بر و سرو قامت و لاله عذار
79
سيه نامهاى چند بىرحم دل * به فعلِ بد ابليس از ايشان خجل
293
ش
شاها تو آن شهى كه سلاطين روزگار * آرند بر درت چو گدايان رخ نياز
30
شاه بايد چنانكه در نظرى * قيمت و قدر هر كسى داند
175
شاه فلك سرير جوانبخت كامگار * صافى ضمير و پاكسرشت و نكونهاد
91
شايستهء تاج سرفرازى * جان همه كس به دلنوازى
79 ، 140
شب گشايد . . . خامه ميان * به سرش بورياى نوره چنان
308
شب و روز اندرين انديشه مىبود * كه يارش چون نمايد روىِ بهبود
261
شتابنده گرديد درياى كين * به جنبش درآمد زمان و زمين
145
شتابنده مانند تير از كمان * در آن شيوه فرزانهء آن زمان
257
شحنهء عشق طرفه تجّارى است * بايد اين شيوه را ازو آموخت
80
شد از كوشش مركبان سپاه * سيه پشت ماهى و رخسار ماه
95
شد چشم جهانبين به جمالت روشن * اى روشنى چشم جهانبين از تو
42
شدم زرد و ضعيف از اشتياق ماه رخسارت * تو هم از رنگ مىدانى كه مشتاقم به ديدارت
234
شده در زير بار از كار بسيار * مثال عنكبوتى لاغر و زار
204
شدى ز برق ، شتابندهتر هزاران سال * ز يك طرف به سوى ديگرش چو كردى عزم
76
شود ار چنين بخشش ناصواب * رعيّت پريشان و لشكر خراب
181
شهباز همّت تو كه پرواز مىكند * افتاده از نُهم فلكش برتر آشيان
277
شهنشاهى فزون ز انجم سپاهش * مثال چرخ اطلس بارگاهش
284
ص
صاحب كرمان عفو نمايند خطا را
152
صد سال اگر وصف كنم آن سر كو را * تا خود نرسى بر سر آن كوى ندانى
116
صلاح من همه آن است * كان تو راست صلاح
81
طرفه معمار چابك چالاك * در بنايش نه احتياج به خاك
309
طريق عدالت نظر كن كه باز * مدام از كبوتر كند احتراز
145