خورند خون جگر وز جهان روند اولى است * كه تنگدل به جهان پيش اينوآن آيند
40
خون شود دل گر دهد غير تو را در خويش راه * كور بادا ديده گر پيش تو بيند مهروماه
41
خيال ار بدان دشت بشتافتى * ز صحراى محشر نشان يافتى
170
خيال روى تو كامد درون سينهء چاك * درين خرابه ندانم كه از كجا افتاد
67
د
دارم هواى آنكه بكوشم به نام و ننگ * آرم عنان مملكت و سرورى به چنگ
210
دارم هوس رويت ، از طعن كسان ترسم * ور نه نفسى صد ره در پيش تو مىبودم
97
دامش گرفته طاير ايّام را به كام * نامش گرفته روى زمين را به عدل و داد
91
دانستم اينكه كار جهان را مدار نيست * بر عمر اعتماد و مدارى به كار نيست
دانشطلبان ز بهرِ خالق * بلك از پى خدمت خلايق
202
دانى كه رسيدهاى به سر حدّ كمال * در دهر كسى چون تو محال است محال
82
دانى كه نديده مثل تو كس به جمال * دانى كه به دلبرى تو را نيست مثال
82
دايم از سيل مژه ، رخسارهء آن گل عذار * بود خرّم لالهزارى تر ز باران بهار
280
دايما منزل خواص و عوام * ياوگى را نهاده عرفان نام
308
در آهن نهان از قدم تا به فرق * فروزان به چشم مخالف چو برق
94
در او آثار خوبى جمله پيدا * ز سوداى جمالش عقل شيدا
261
در باغ ، رخش فزون ز گلبرگ تراست * هر ديدنش از بار دگر خوبتر است
60
در جهان بايد از امير و فقير * هركسى جاى خويشتن داند
175
در جهان كار هر كسى پيداست * زان كه در كارها تفاوتهاست
90
در جهان هرچه هست از بد و نيك * جمله در حكم شهريار بود
178
در چمن گل را خجالت از رخ نيكوى او * سرو را صد انفعال از قامت دلجوى او
245
درختانش چو مرجان سركشيده * به هر سو سبزههايش نو دميده
36
در عشق تو يكدل آنچنانم * كز هستى خويشتن به جانم
68
در فراقت سر به بالين داشتم از ضعف تن * گر به پابوس شما تقصير شد معذور دار
55
درِ فكرت به روى خود گشاده * عنان اختيار از دست داده
261
در كوى عشق رهگذرى را سلامت است * آنجا اگر مقيم شود كس ، ملامت است
131
در كوى وفايت اى دلارام * انديشه نمىكنم ز بدنام
68
در ملك جهان كه بيمدار است * فرزند ز بهر يادگار است
242
در منزل صلاح كسى كو مقام يافت * گردون به كام او شد و كارش نظام يافت
117
در هوايش نسيم شعلهفروز * شعلهء جانگداز عالمسوز
88
درّ يكتاى چنان از صدف آمد بيرون * كه خجالت برد از پيكر او درّى مهر
37
درّ يگانهء دوران و نور چشم پدر * كه روزگار نديد است اين چنين فرزند
41
درين خانه از نيك و بد هركه هست * چو من جمله را چشم در خوان تست
112
دقايقشناس و حقايقپناه * نبودى دمى غافل از كار شاه
276