تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
نيست عارى ز شاعرى بسيار * جز گدايى از آن ندارد كار جا گرفته به كوى [ 121 ب ] رسوايى * خويش را كرده نام سودايى دايما منزل خواص و عوام * ياوگى را نهاده عرفان نام روز و شب در سراغ اهل كرم * بسته دل در خيال سيم و درم به سرش بسته كهنه دستارى * كه بود عقل را ازو يارى پيرهن روغنى چو چرك بغل * جامه همچون فتيلهء مشعل پوستين از پدر رسيده به مرگ * رفته مويش چو پوست [ . . . ] « 1 » كرگ « 2 » جزودان در بغل پر از مُهمل * نام آن مهملات كرده غزل شب گشايد [ . . . ] « 3 » خامه ميان * به سرش بورياى نوره « 4 » چنان « 5 » از چنين مردمان بىسامان * آدمى را كشيده « 6 » بود امان
تقرير كن كه تو را بدين مردم كه گفتم جهت التفات چيست و مصاحبت ايشان به چه معنى است . سهم‌خوى گفت ايا بزرگ‌زاده ، بدان كه شريف‌ترين همهء چيزها عقل است و مدار كارهاى عالم باز بستهء اوست و حضرت ايزد - تبارك و تعالى - كمال عقل را بدين طايفه داده است ، و بعضى علما برآنند كه بعد از مرتبهء انبيا مرتبهء شعراست . چراكه گفته‌اند تا كسى را از عالم ولايت نشأه نباشد گوهر معنى در رشتهء نظم نتواند كشيد و از خمخانهء عشق در جام سخن جرعه‌اى نتواند چشيد . پس اين طايفه را جهت وارستگى حقير نتوان ديد چراكه ايشان [ 122 الف ] دنيا و مافيها را در نظر نيارند بلكه هر دو جهان را در برابر يك معنى خوب ندارند . بيت
كيست شاعر ، جز او « 7 » كه در ايام * كاروبارش به عقل ديده نظام
هامش
( 1 ) . اصل : كلمه‌اى مانند « سك » كه شناخته نشد . ( 2 ) . كذا ، ظاهرا مراد اين است كه پوستين از پشم ( مو ) چنان سائيده شده كه به مانند پوست كرگ ( - كرگدن ) درآمده . ( 3 ) . اصل : يك كلمه به صورت « موزه » كه خوانده نمىشود . ( 4 ) . اصل : كذا . ( 5 ) . معنى اين بيت مشخص نيست . ( 6 ) . ممكن است كشيده را در معنى بريده آورده باشد . ( 7 ) . اصل : خرد .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 308 | مؤلف مجهول