تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
خواجهء نقّاش رفته رداى پاك خود را به گردن خرس بچگان بسته به آن خانه آورد و گرسنگى بر ايشان غالب شده بود . چون چشم ايشان بر استاد زرگر افتاد به جانب او آهنگ كردند . چون ايشان را بگذاشت دويدند و بر كنار او نشستند و به طريق عادت جيب و ميان و بغل او را ماليدن گرفتند . حضّار مجلس متعجّب شدند . پس قاضى از استاد زرگر پرسيد كه از تو چه گناه در وجود آمده كه فرزندان تو را چنين صورت دست داده . انصاف ده كه اميد هست كه خداى تعالى ببخشد . گفت گناه من بسيار است . اما درين زودى گناهى دارم كه از افشاى آن منفعلم . پس سر در گوش استاد نقّاش نهاد كه گناه من آن است كه از آن زر نصفى بر [ 121 الف ] داشته‌ام ، از من عفو كن . گفت من عفو كردم ، اما بر گناه خود گواه گير تا خداى تعالى گناه تو را عفو فرمايد . استاد زرگر در حضور قاضى و حضّار مجلس گفت گواه باشيد كه من امانت اين مرد را خيانت كرده‌ام . چون اقرار كرد استاد نقّاش گفت كه پسران اين مرد به سلامت در خانهء منند . پس برخاست و به حضور آورد . غرض ازين حكايت حسن ادراك نقّاش است . اگر مانى بدبختى « 1 » كرد به جزاى خود رسيد . بدان سبب اين طايفه را منكر نتوان شد .

[ پرسش ابن تراب دربارهء شعرا ]

ابن تراب گفت نقاشان گفتى نادراند « 2 » و در عالم هيچ چيز از نقش و نگار بيرون نيست و سلاطين را رعايت نقّاش لازم است . اكنون مىخواهم كه بيان فرمايى كه شعرا را به صحبت تو چه نسبت است كه اين جماعت پريشان مجهول بىسروپا به صد [ برابر ] فلاكت كاتبان‌اند . بيت
بوالعجب « 3 » قوم بىسروسامان * چنده « 4 » از جامه و بغل دامان اعتمادى به هيچ كارى نى * و ندرين حرفه اعتمادى نى آن‌كه گويد كه شاعر عهدم * و اندرين كار ماهر « 5 » مهدم
هامش
( 1 ) . كذا در هر دو نسخه . ( 2 ) . اصل : كذا ( نسخهء ق ندارد ) . ( 3 ) . كذا ( - بلعجب ) . ( 4 ) . كذا ( ظاهرا به جاى ژنده ) . ( 5 ) . اصل : + و .