تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بيت
منم آن شير ژيان و منم آن ببر يله * نام بهرام مرا و لقبم بوجبله
بناى اين كار را پادشاه [ 123 الف ] كرده . اگر اين شيوه خاصّهء [ صاحبان ] « 1 » افلاس بودى خاطر بزرگان بر آن ميل ننمودى و من رعايت ايشان ازين سبب مىكنم كه نام من بر صفحهء روزگار بماند . چنان‌كه سلطان محمود غزنوى حكيم فردوسى را طلبيده التفات كرد تا شاه‌نامه به نام او تمام كردند و نام او در دفتر ايّام چنان ثبت شد كه امكان محو شدن ندارد . ابن تراب گفت بيان كن كه تقرير « 2 » [ و ] نظم شاه‌نامه در تربيت اين طايفه چگونه بوده است . سهم‌خوى گفت :

حكايت [ سلطان محمود شاهانه ]

در تاريخ عجم آورده‌اند كه روزى اركان دولت سلطان محمود غازى به خدمت حاضر شدند و او را متفكّر ديدند . گفتند زندگانى ملك دراز باد ، اثر ملالت در بشرهء مبارك معلوم مىشود . اگر در باب افشاى آن بندگان را محرم دانسته محترم « 3 » دانند « 4 » غايت اعتماد و نهايت اتّحاد خواهد بود . سلطان محمود گفت : بيت
دانستم اين‌كه كار جهان را مدار نيست * بر عمر اعتماد [ و ] مدارى به كار نيست خواهد شدن ، هر آن‌كه درين مجلس آمده است * در آمدوشدن به كسى اختيار نيست
در اين انديشه‌ام كه عاقبت الامر پيرايهء زندگانى از دنياى فانى به ديار جاودانى بايد كشيد و آخر كار شربت ناگوار [ 123 ب ] اجل بايد چشيد . نمىدانم كه در دنيا
هامش
( 1 ) . ق : مردم . ( 2 ) . ق : تقريب . ( 3 ) . اصل : محرم ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 4 ) . ق : گردانند .