چون نظام الملك از ميان لشكر قيصر بيرون آمد « 1 » به جايى رسيد كه كارش از خطرات گذشت و آنچه تمنايش بود حاصل گشت ، با وجود آنكه هنوز بعضى از خدماى قيصر به عذرخواهى همراه بودند از مركب فرود آمده ركاب [ 105 ب ] سلطان ملكشاه را بوسيد و زبان به عذرخواهى گشاد كه آنچه در مجلس قيصر گستاخى كردم بنابر مصلحتى بود . با وجود آن گناهكارم . جريمهء مرا عفو بايد فرمود .
سلطان ملكشاه جبين او را بوسه داد و در تحسين او مبالغه نمود .
چون قيصر ازين معنى خبردار گرديد تأسف بسيار خورد و سودى نداشت .
مصرع « 2 »
افسوس بسى خورد و به جايى نرسيد
روز ديگر سلطان ملكشاه به خدمت قيصر پيغام جنگ فرستاد و هر دو لشكر در مقابلهء هم بر سر ميدان حرب آمده ، ميمنه و ميسره و قلب و جناح بياراستند و از هر دو صف دليران كارى و مبارزان كارزارى تيغهاى كينهگذار و سنانهاى دشمن شكار برافراختند و بادپايان سيل رفتار برقصفت بر يكدگر تاختند .
بيت
دليران به كف تيغها مثل آب * چو برق از پى قتل هم در شتاب
خدنگ از كمينگاه « 3 » پر كينه خاست * به جان همه پردلان گشت راست
سنانها درآمد به مرد افكنى * گذر كرد از جوشن و جوشنى
سپر پيش گرز گران داشت گوش * سپردار را شد ز سر عقل و هوش
تبرزين در آن بزمگاه از كمين * برو [ ن ] آمدىّ و نشستى به زين
به كوشش دليران آهن قبا * ببستند [ 106 الف ] ره بر نسيم صبا
از آواز كوس و خروش نفير * گران گوش گرديد گردون پير
بعد از آنكه جدال و قتال از حدّ و اندازه گذشت و از هر دو جانب اميران نامدار و دليران معركهء كارزار بىحساب و بىشمار كشته گشتند لشكر روم روى به هزيمت
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . اصل : بيت .
( 3 ) . اصل : كمينهگاه .