بيت
خجل از پرتو رايش مه و خَور * ز راى روشنش گيتى منوّر
خرد انديشهاش را كرده تعظيم * ز رايش جسته پير عقل تعليم
يكى از اصابت راى عقده گشايش آن بود كه چون در منصب وزارت تمكين « 1 » يافت و امور سلطنت را ضبط كرد و مهام مملكت را در حيّز « 2 » انتظام آورد سلطان ملكشاه لشكر جمع ساخت به چهارصد هزار مرد آهنگ روم كرد . چون به آن حدود رسيد قيصر خبر يافت به حشم « 3 » بسيار و به لشكر [ 104 الف ] بىشمار پيش آمد و دفع او را مهيّا گرديد و زمانى كه ميان ايشان يك روزه راه مسافت مانده بود سلطان ملكشاه با چند سوار از خواصّ خود به شكار رفت و در شكار جمعى انبوه از لشكريان قيصر به سر وقت او رسيدند .
چون سلطان ملكشاه ديد كه كار از تدبير گذشت ملازمان را فرمود كه با من به طريق معهود در ربقهء [ . . . ] « 4 » بياييد تا ببينم كه از پس پردهء غيب چه روى مىنمايد .
پس لشكريان قيصر سلطان ملكشاه را گردپيچ كرده با قريب صد كس گرفته به حضرت قيصر آوردند .
قيصر از ايشان پرسيد كه در ميان شما كلانتر كدام است .
گفتند ما را كلانترى نيست . جمعى جوانانيم كه از فلان حشم از ممالك خراسان جهت مهمّ ساختن « 5 » مردم به ديوان سلطان ملكشاه آمدهايم و هرچند در باب سرانجام مهام مىشتابيم از بسيارى كه همراه او آمدهاند مجال گفت و شنيد نمىياببم .
قيصر گفت ايشان رعيّت بودهاند . نگاه داريد تا ببينيم كه ميان ما و ملكشاه كار به چه قرار خواهد گرفت و احوال بر چه منوال سرانجام خواهد پذيرفت .
در آن محل كه سلطان ملكشاه را احاطه كردند دو كس از ملازمان ملكشاه كه دور بودند « 6 » پنهانى گريخته خبر به خواجه [ 104 ب ] نظام الملك رسانيده كيفيّت حال عرض نمودند .
هامش
( 1 ) . اصل : كذا ( تمكّن ؟ ) .
( 2 ) . اصل : خير .
( 3 ) . اصل : خشم .
( 4 ) . افتادگى دارد ، شايد : اطاعت .
( 5 ) . ظاهرا ساختن مهم مناسب است .
( 6 ) . اصل : + گريخته .