تخت نشست .
آصف به خدمت او پيوست . چون سليمان صخر ديو را طلبيد نيافت . ديوان ديگر را گفت پيدا كردن او به عهدهء شماست . ديوان جمع شده بر لب دريا رفتند و نوحه در گرفتند .
صخر آواز ايشان را شنيده سر از آب برآورد كه چه حال دست داده .
ايشان گفتند كه سليمان وفات يافت .
صخر ازين سخن شاد شده خود را در ميان ايشان انداخت ايشان او را گرفته پيش حضرت سليمان آوردند .
سليمان فرمود تا او را بربستند و در ميانهء سنگ و آهن مستحكم كرده به دريا انداختند [ كه ] تا روز رستخيز در عذاب باشد .
غرض ازين حكايت اعتقاد و اتحاد آصف بن برخيا بود كه در خدمت حضرت [ 103 ب ] سليمان بهجاى آورد .
ابن تراب سهمخوى را آفرين كرد و گفت اكنون مىخواهم كه قصهء نظام الملك تقرير كنى كه در خدمت سلطان ملكشاه چگونه بود و در خدمت او در صحيفهء راى و تدبير چه تحرير نمود .
سهمخوى گفت :
حكايت [ نظام الملك و ملكشاه ]
آوردهاند كه سلطان ملكشاه ابن الب ارسلان كه يكى از پادشاهان سلجوق بود به غايت عالىشان و رفيع مكان بود .
بيت
شهنشاهى فزون ز انجم سپاهش * مثال چرخ اطلس بارگاهش
جهان خرّم به زير سايهء او * قضا همچون قدر پيرايهء او
به هر جانب كه مىبودى شتابش * شدندى بخت و دولت در ركابش
او را وزيرى بود نظام الملك نام در غايت دانش و فراست .