تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
تخت نشست . آصف به خدمت او پيوست . چون سليمان صخر ديو را طلبيد نيافت . ديوان ديگر را گفت پيدا كردن او به عهدهء شماست . ديوان جمع شده بر لب دريا رفتند و نوحه در گرفتند . صخر آواز ايشان را شنيده سر از آب برآورد كه چه حال دست داده . ايشان گفتند كه سليمان وفات يافت . صخر ازين سخن شاد شده خود را در ميان ايشان انداخت ايشان او را گرفته پيش حضرت سليمان آوردند . سليمان فرمود تا او را بربستند و در ميانهء سنگ و آهن مستحكم كرده به دريا انداختند [ كه ] تا روز رستخيز در عذاب باشد . غرض ازين حكايت اعتقاد و اتحاد آصف بن برخيا بود كه در خدمت حضرت [ 103 ب ] سليمان به‌جاى آورد . ابن تراب سهم‌خوى را آفرين كرد و گفت اكنون مىخواهم كه قصهء نظام الملك تقرير كنى كه در خدمت سلطان ملكشاه چگونه بود و در خدمت او در صحيفهء راى و تدبير چه تحرير نمود . سهم‌خوى گفت :

حكايت [ نظام الملك و ملكشاه ]

آورده‌اند كه سلطان ملكشاه ابن الب ارسلان كه يكى از پادشاهان سلجوق بود به غايت عالىشان و رفيع مكان بود . بيت
شهنشاهى فزون ز انجم سپاهش * مثال چرخ اطلس بارگاهش جهان خرّم به زير سايهء او * قضا همچون قدر پيرايهء او به هر جانب كه مىبودى شتابش * شدندى بخت و دولت در ركابش
او را وزيرى بود نظام الملك نام در غايت دانش و فراست .