صرف مىكرد و ديگرى را بريان ساخته با آن مىخورد . تا مدّت چهل روز احوال بدين سؤال مىگذرانيد .
چون چهل روز گذشت توبهء او قبول گشت و حاجتش به درجهء اجابت مقارن گشت و مدّت جفاى او برابر مدّت بتپرستى خانهء او گرديد . حضرت پروردگار ملك به او باز داد و سبب اين سعادت آن بود كه صخر بر كرسى سليمان در ميان مسلمانان حكومت كردى ، حكمش بر خلاف احكام زبور بودى .
از آنجا كه حسن ادراك آصف بود اين معنى را معلوم نمود و در استكشاف حال قيام و اقدام نمود . اول [ 102 ب ] به خدمت والدهء سليمان رفت و آن زمان كه سليمان بود هر روز به خدمت مادر رفتى . بعد از آن بر كرسى سلطنت نشستى . چون آصف از احوال سليمان استفسار كرد مادرش گفت كه چهل روز است كه پيش من نيامده و زنانش نيز آصف را چنين جواب گفتند : اگر حقّ - سبحانه تعالى - ديو را بر ملك سليمان گماشت اما منكوحات او را از كيد ديو در كنف حمايت خود نگاه داشت . از آنجا همه كس را معلوم شد كه او ديوست و سليمان نيست .
آصف [ را ] گريه و نوحه و زارى درگرفت و علما همه به خدمت او حاضر شدند كه چارهء كار چيست .
آصف گفت چاره آن است كه نزد او رويم و همه به آواز بلند زبور خوانيم كه ديو را طاقت شنيدن كلام حق نيست . هر آينه از تخت مملكت برخيزد و به گوشه [ اى ] گريزد .
پس آصف با جملهء علما بر حواشى كرسى سليمان نشستند و همه به يك بار آواز بركشيدند و به زبور خواندن مشغول شدند . صخر طاقت شنيدن كلام [ حقّ ] نياورد و تخت را گذاشته ناپديد گشت . پس همه را محقّق شد كه او ديو است .
آصف همه كس به طلب سليمان به اطراف فرستاد و خود به گريه و نوحه در مقام تفحّص ايستاد و آن ديو انگشترى را [ 103 الف ] به دريا انداخت و خود از بيم در قعر دريا مقام ساخت و خداى تعالى ماهيى را بگماشت تا انگشترى را فرو برد و فرشتهاى را فرمود تا آن ماهى را از قعر دريا در دام صيّاد آورد ، و صيّاد آن ماهى را گرفته به وقت اجرت [ گرفتن ] به سليمان داد با ماهى ديگر .
چون سليمان شكم آن ماهى را بشكافت انگشترى برون آمد . روى بر زمين نهاد و شكر حضرت پروردگار بهجاى آورد و انگشترى را در انگشت مبارك خود كرده بر
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٨٣