تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
باز نستانم و ايشان را در مقام طلب نخوانم على الدّوام دست به دعاى دوام عمر تو برآورده و روى نياز به درگاه كارساز دارند و جان درازى تو مىخواهند . فريدون را اين حرف « 1 » به غايت پسنديده افتاد . بخت‌آراى را ستوده بوسه بر جبين او داد . اين بود قصهء بخت‌آراى و فريدون . ابن تراب گفت حكايت آصف و سليمان را بيان كن . سهم‌خوى گفت :

حكايت [ آصف بن برخيا و سليمان ]

ارباب تواريخ چنين آورده‌اند كه حضرت [ 98 ب ] آفريدگار عالم از اولاد آدم پادشاهى به عظمت سليمان نيافريده ، و در كتب تفاسير مذكور است كه در زمان وفات سليمان حضرت عزّت جبرئيل را گفت او را بگوى كه سلطنت دنيا را چنان‌كه به تو عنايت كرده‌ام به هيچ‌كس ارزانى نداشتم . اكنون آنچه در خاطر دارى به سبيل وصيّت بخواه . سليمان گفت خداى تعالى اين پادشاهى كه به من ارزانى داشته تا غايت به هيچ كس نداده ، مىخواهم كه بعد از من نيز به كسى ندهد . حاجتش به اجابت مقرون گرديد . گويند او را وزيرى بود نامش آصف از فرزندان لاوى بن يعقوب بن اسحق بن ابراهيم خليل - على نبيّنا و عليهم الصّلوة و السّلام - به غايت عالى راى و ملك‌آراى . چنان‌كه تا بناى عالم است وزير به راى و تدبير او نبوده . بيت
وزير هوشمند نازنين راى * ز روشن راى مهر عالم‌آراى ز هفتم چرخ برتر پايهء او * خرد در كارها پيرايهء او به زينت ملك را پيرايه بخشى * شهان را در خرد سرمايه بخشى به چشم معرفت باريك‌بينى * به بزم خسروان مسندنشينى همايون طالعى ، فرخنده رايى * مبارك طلعتى ، مشكل‌گشايى
هامش
( 1 ) . اصل : + را .