بيت
ايا سنگين دل بدراى بىباك * كه هيچت نيست بيم از ايزد پاك
مرا در ديده همچون دوستانى * و ليكن روز و شب در قصد جانى
چنان استماع افتاده كه جهت ذخيرهء « 1 » روزگار خويش به مردم وام دادهاى و ميعاد بازخواست روز مرگ مرا نهادهاى و اكنون از بيم نقصان مال دنيا هلاك مرا از خداى طلب مىنمايى و هميشه بدين حاجت دست دعا به درگاه كبريا برمىآورى .
بختآراى زمين خدمت بوسيده گفت :
بيت
اى آستان قدر تو برتر ز آسمان * كيوان كمينهاى ز غلامان آستان [ 98 الف ]
هر سو شود عنان سمند تو معتكف * باشند بخت و دولت و اقبال در عيان « 2 »
شهباز همّت تو كه پرواز مىكند * افتاده از نُهم فلكش برتر آشيان
ز آنجا كه قدر تست ، چو بيند كسى به زير * خورشيد ذرّه [ اى ] بنمايد « 3 » به چشم آن
هم مفتخر به طينت پاك تو آب و گل * هم منفعل ز دست و دلت مانده بحر و كان
خواهم ز كردگار كه تا هست باغ دهر * ايمن بود نهال حيات تو از خزان
آنكه گفتى كه قرض به فقرا و مساكين داده و « 4 » ميعاد روز مرگ مرا نهادهاى آرى « 5 » چنين است . وام به ناتوانان دادهام و آن ميعاد كه گفتى در ميان نهادهام از براى آنكه پيوسته به دعاى عمر تو مشغول باشند . اكنون ايشان به واسطهء آنكه من وام خود را
هامش
( 1 ) . اصل : زخيره .
( 2 ) . اصل : عنان .
( 3 ) . اصل : نمايد .
( 4 ) . اصل : كهو .
( 5 ) . اصل : گفت آرى .