بدعت مسلّم [ و ] مصون ماند .
بيت
چنين گفت دانندهء بىنظير * به شاه فلك قدر اعلى سرير
چو خواهى كه مُلكت بود برقرار * ممالك به دست وزيران سپار
بديشان چو ظاهر كنى اعتماد * به كار تو نارند جز اعتقاد
نواله « 1 » چو بينند بر خوان خويش * نشايد كه دزدند ، از آنِ « 2 » خويش
نبينند راهى به جز راستى * كه باشد كمى از « 3 » سر كاستى
همه نقد جانها نثارت كنند * دل و ديده مصروف كارت كنند
چون ملازمين « 4 » و وزرا [ را ] در مقام اعتقاد و اتّحاد بدارى هر آينه ايشان نيز صدق و اخلاص پيش آرند . چنانكه بختآراى در كار سلطنت فريدون پيش آورد .
همچنان كه آصف بن برخيا در كار سليمان كرد و نظام الملك در كار سلطنت ملكشاه به ظهور آورد .
ابن تراب گفت قصهء بخت آراى و فريدون را تقرير كن و حكايت آصف بن برخيا و سليمان و قصهء نظام الملك با سلطان ملكشاه بيان فرماى تا از گنج علوم تو بهره برم و جان را به كلام دلپذير تو . . . « 5 » .
گفت اول قصهء فريدون و بختآراى بيان كنم .
حكايت [ بختآراى و فريدون ]
در تواريخ مسطور است و از غايت لطافت شيخ سعدى شيرازى [ 97 الف ] عليه الرحمه ،
بيت
خسرو اهل كرم ، پيشرو اهل كمال * كه كمالش همه جان پرور و آرام دل است
هامش
( 1 ) . اصل : نوالت .
( 2 ) . اصل : خوان ( قياسى تصحيح شد ) .
( 3 ) . اصل : در ( نسخه درين بيت دستكارى شده است ) .
( 4 ) . اصل : ملامين ( ق : ندارد ) .
( 5 ) . دو سه كلمه در پارگى رفته .