تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
چابكدست تيزفهم عقده گشاى ، و خوش‌نويسان مشكين قلم ، و نقاشان نازنين رقم ، و شعراى بزم‌آراى سخن‌آفرين نشسته‌اند . و خود نيز درين شيوه‌ها چنان ماهر و نادر « 1 » است كه همه او را مسلّم مىدارند . همچنان فلك‌پيما سخن در ميان [ مى ] داشت كه سهم خوى با حشم و خدم خود رسيد . ابن تراب پيش رفته يكديگر را دريافتند و سهم‌خوى ابن تراب را به قصر خود درآورد و مجلس آراست ، و وزرا و حكما و قلم‌زنان و نقاشان و شعرا هر يك به جاى خود قرار گرفتند . و در باب او انواع تكلّف كرد و از هر ميوه‌اى كه در كشور او بود به خدمت او آورد و هر روزه تا مدّت يك ماه بدين نوع [ ضيافت ] نگاه مىداشت . بعد از يك ماه ابن تراب از سهم‌خوى رخصت طلبيده گفت تو را به خوبى ديدار ديدم [ 96 الف ] و به خدمت تو رسيدم . اكنون تو را وداع مىكنم . اما بعضى مشكلات در خاطر دارم مىخواهم كه به سمع شريف رسانم و به تصديع جواب تو را رنجه گردانم . سهم‌خوى گفت دقايقى كه در خاطر دارى بپرس تا آنچه دانم در جواب اقدام نمايم و عقده كه در دل دارى بگشايم . ابن تراب پرسيد كه تو را مقيم در رعايت خاطر وزرا مىبينم و عنان اختيار ملك به دست ايشان داده‌اى و همه مصالح امور سلطنت بر دامن راى و تدبير ايشان نهاده‌اى . چون است كه انديشه‌اى از تصرّف ايشان در خاطر نيارى و از پريشانى رعايا و خرابى مملكت خبر ندارى . سهم‌خوى گفت اگر پادشاه خواهد كه ملك از پريشانى و انهدام دور باشد و رعيّت آسوده و معمور ماند بايد كه مركب انديشه در پى تجسّس « 2 » كار وزرا نراند و خاطر پيرامون راى ايشان نگرداند كه از تفحّص حال ايشان نااعتمادى پادشاه ظاهر مىگردد و ازين سبب ايشان در كار خود دلسرد گشته در ممالك دست تصرّف و تعدّى بگشايند و آثار ظلم و بدعت را به مردم نمايند و بناى سلطنت نقصان مىگيرد و امور مملكت خلل مىپذيرد . بنابر آن اختيار ملك در كف اقتدار ايشان بايد نهاد و ايشان را از [ 96 ب ] هراس تجسّس نگاه داشت تا مملكت از ظلم و
هامش
( 1 ) . اصل : كذا ( شايد : قادر ) . ( 2 ) . اصل : شبيه ( از نسخهء ق آورده شد ) .