دولت سربلندى دنيا و آخرت رسد .
چون خواجه عقيل الدين سخن به اتمام رسانيد از دور پيادهاى تيزقدم كه در سرعت باد صرصر به گرد او نرسيدى نمودار گرديد . [ 94 الف ] چون به خدمت ابن تراب مشرّف شد زمين طاعت بوسيده دعا و ثنا به جاى آورد .
ابن تراب پرسيد كه از كجا مىآيى و نام تو چيست و عزيمت كجا دارى .
جواب داد « 1 » فلك پيماى مىگويند مرا و در خدمت سهمخوى كه پادشاه اين كشور است مىباشم و مدّت مديد است كه پادشاه خبر آمدن شما شنيده و منتظر تشريف قدوم است كه به ملاقات شريف مستسعد گردد و امروز به استقبال بيرون شتافته عازم آنكه هر كجا باشيد به خدمت پيوندد و مرا از غايت اشتياق ديدار پيشتر فرستاده كه هر جا به دولت ملازمت رسم مژده بازگردانم و خود نيز دم به دم از پى مىرسد .
هامش
( 1 ) . اصل : + كه .