تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گفت دانستم كه كاتب خراج هم نيستى . گفتم كاتب احكام [ ص 170 ق ] قضاام . پرسيد كه اگر كسى به رحمت پيوندد و ازو دو زن حامله ماند : يكى بنده و يكى آزاد ، از آزاد دخترى آيد و بنده را پسرى و پسر « 1 » بنده را آزاد « 2 » به گهوارهء خويش بندد و هر دو به خدمت قاضى آيند و پسر را دعوى كنند قاضى حكم ايشان به چه نوع كند و تو محضر به چه نسق نويسى . گفتم بر احقاق « 3 » آن راهبر نيستم « 4 » . [ گفت ] معلوم شد كه درين شيوه نيز مهارتى ندارى . گفتم كاتب جيشم . گفت اگر دو سپاهى نزد تو آيند و در صورت و سيرت به هيچ چيز از هم تفاوتى نداشته باشند و نام پدر ايشان نيز يكى بود و يكى را لب بالا شكافته باشد و يكى را لب زيرين و مواجب ايشان مختلف ، ميان ايشان تفريق به چه عبارت كنى . گفتم راستى تفريق ميان ايشان دشوار است . اما بدان كه من كاتب مؤوناتم « 5 » . پرسيد كه اگر شخصى سرشكسته چنان‌كه او را « موضحه » « 6 » گويند و ديگرى گويد سر مرا او شكسته چنان‌كه او را « مأمومه « 7 » » گويند ، در ميان ايشان [ حكم ] چگونه نويسى . گفتم اين نوع بر من پوشيده است . گفت اى بزرگوار به حرفت انبساط مىنمايى و ازين معنى بسيار دورى . گفتم اكنون آنچه گفتى بيان كن و سؤالات خود را جواب گوى « 8 » تا معلوم شود كه سؤالات از سر علم مىكنى يا اتفاقا ياد گرفته‌اى . گفت بدان كه آنچه در تهنيت نكاح « 9 » مادر نويسى بعد از صدرنامه بايد نوشت كه خير و شرّ و نفع و ضرّ و سردى و گرمى كه در عالم كون و فساد ظاهر مىشود همه به تقدير مقدّر كريم است و آنچه در لوح محفوظ مثبّت شده [ 95 الف ] پس و پيش و كم و بينش نگردد و سنّت مناكحت كه ميان شما واقع شده نفاذ حكمى است كه
هامش
( 1 ) . ق : پسرى . ( 2 ) . ق : + زدو . ( 3 ) . ق : احقاء . ( 4 ) . تا اينجا از نسخهء ق آورده شد . ( 5 ) . اصل : معونات . ( 6 ) . ق : موضعه . ( 7 ) . ق : مأموم . ( 8 ) . اصل : كن ( از ق آورده شد ) . ( 9 ) . اصل : نكاه .