تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
عين اليقين و علم اليقين بشناسد و در قسمت [ . . . ] او را كمال [ و ] تمام باشد . و كاتب رسايل بايد كه بر همهء اسلوب لغت [ و ] اعراب ، و اصطلاحات و امثال « 1 » ، و اشعار و ابيات وقوف تمام داشته در تطويل « 2 » و ايجاز سخن قادر و ماهر باشد كه اگر خواهد يك معنى را موجز در بندهاى كاغذ به عبارت شريف بنگارد ، و اگر خواهد فصول مطوّل را به كلمه‌اى چند موجز به شرح در قلم آورد و با وجود اين فضايل به خط خوب از اقران مستثنى بود . ازين پنج نوع كه تقرير كردم تو كدامى . گفتم من كاتب رسايلم . گفت هر كس كه به دعوى اقدام نمايد او را دليل و برهان بايد تا [ اگر ] كسى را [ ص 169 ق ] در صدق و كذب او شبهه در دل آيد دلايل معقول خاطرنشان نمايد . گفتم چه دليل مىطلبى . گفت يكى از دوستان ، والدهء تو را به نكاح آورد به او نامه‌نويسى به او تهنيت خواهد بود يا عتاب . من چندان كه انديشيدم و در ساحت « 3 » فراست خود گرديدم هيچ‌گونه عبارتى پيش خاطر نيامد . گفتم انشاء اين معنى را هيچ نوع به دل قرار نمىتوانم داد . گفت معلوم شد كه درين شيوه مهارتى ندارى . گفتم من كاتب خراجم . گفت اگر ترا امير فرياد [ كند ] كه ولايت مرا مساحت كن تا خراج « 4 » آن معلوم شود چه‌گونه مساحت كنى . گفتم اگر زمين مربّع باشد يك عرض و طول فرض « 5 » كنم و به كسر برون آرم ، و اگر مثلث باشد قاعده را بر عموم « 6 » ضرب كنم و به كسر حاصل آيد ، و اگر زمين مدوّر باشد به نظر محيط « 7 » آن را مربّع كنم و نصفى از وى كم كنم و به كسر بيرون آرم . گفت اگر مجتمع باشد چه كنى . از جواب عاجز شدم .
هامش
( 1 ) . ق : امتثال . ( 2 ) . ق : طويل . ( 3 ) . ق : سياحت . ( 4 ) . ق : اخراج . ( 5 ) . ق : عرض . ( 6 ) . اصل : كذا . ( 7 ) . ق : قسط .