عين اليقين و علم اليقين بشناسد و در قسمت [ . . . ] او را كمال [ و ] تمام باشد .
و كاتب رسايل بايد كه بر همهء اسلوب لغت [ و ] اعراب ، و اصطلاحات و امثال « 1 » ، و اشعار و ابيات وقوف تمام داشته در تطويل « 2 » و ايجاز سخن قادر و ماهر باشد كه اگر خواهد يك معنى را موجز در بندهاى كاغذ به عبارت شريف بنگارد ، و اگر خواهد فصول مطوّل را به كلمهاى چند موجز به شرح در قلم آورد و با وجود اين فضايل به خط خوب از اقران مستثنى بود .
ازين پنج نوع كه تقرير كردم تو كدامى .
گفتم من كاتب رسايلم .
گفت هر كس كه به دعوى اقدام نمايد او را دليل و برهان بايد تا [ اگر ] كسى را [ ص 169 ق ] در صدق و كذب او شبهه در دل آيد دلايل معقول خاطرنشان نمايد .
گفتم چه دليل مىطلبى .
گفت يكى از دوستان ، والدهء تو را به نكاح آورد به او نامهنويسى به او تهنيت خواهد بود يا عتاب . من چندان كه انديشيدم و در ساحت « 3 » فراست خود گرديدم هيچگونه عبارتى پيش خاطر نيامد .
گفتم انشاء اين معنى را هيچ نوع به دل قرار نمىتوانم داد .
گفت معلوم شد كه درين شيوه مهارتى ندارى .
گفتم من كاتب خراجم .
گفت اگر ترا امير فرياد [ كند ] كه ولايت مرا مساحت كن تا خراج « 4 » آن معلوم شود چهگونه مساحت كنى .
گفتم اگر زمين مربّع باشد يك عرض و طول فرض « 5 » كنم و به كسر برون آرم ، و اگر مثلث باشد قاعده را بر عموم « 6 » ضرب كنم و به كسر حاصل آيد ، و اگر زمين مدوّر باشد به نظر محيط « 7 » آن را مربّع كنم و نصفى از وى كم كنم و به كسر بيرون آرم .
گفت اگر مجتمع باشد چه كنى .
از جواب عاجز شدم .
هامش
( 1 ) . ق : امتثال .
( 2 ) . ق : طويل .
( 3 ) . ق : سياحت .
( 4 ) . ق : اخراج .
( 5 ) . ق : عرض .
( 6 ) . اصل : كذا .
( 7 ) . ق : قسط .