تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
مرا [ حل ] بىشمار به لب دجله رسيدم و قريب هزار كس همراه من بودند و همه در كشتى نشسته . جهت گرمى هوا در كشتى جهت من سردابه‌اى تعيين نمودند . چون به كشتى در رفتم و در آن سردابه نشستم آوازى به گوش من رسيد كه كسى مىگفت اى مسلمانان [ 93 الف ] رحمت آريد و مرا درين خوارى مگذاريد . چون ملاحظه كردم ديدم كه پيرى در دامن ريگ افتاده و از ضعف دل بر مرگ نهاده . او را پيش خود آوردم و رعايت حال او كردم . چون به حال خويش آمد جهت رعايت ادب خدما او را گفتند ازين خانه بيرون آى و نزديك ما سر به بالين راحت نهاده برآساى . پيره‌مرد « 1 » به سخن ايشان التفات ننموده آن‌جا كه قرار داشت برآسود . ازو پرسيدم كه چه حرفت دارى . گفت جولايم . گفت چون حرفت مرا معلوم كردى تو نيز حرفت خود را بيان كن . من ازين سخن او برنجيدم . گفتم اين « 2 » مرد به غايت احمق است كه چندين حشم و خدم مرا ملاحظه مىنمايد و به سر سؤال حرفت من آيد . جوابش گفتم كه دبيرم . گفت دبيرى پنج نوع است تو از كدام طايفه‌اى . گفتم چون حرف تقسيم گفتى انواع دبيران را تقرير نماى و اقسام آن را بازگوى . گفت اول كاتب خراج است ، دويم كاتب احكام قضاست ، سيوم كاتب مؤونات « 3 » ، چهارم [ كاتب ] جيش « 4 » ، پنجم كاتب رسايل ، و هر يك را در فن خويش مهارتى بايد . كاتب خراج بايد كه در مساحت جلد باشد و در ضرب و قسمت او را بصارت تمام . و كاتب احكام قضا [ را ] بايد كه دقايق احكام [ 93 ب ] شريعت و رمز و اشارت معلوم و مفهوم باشد . و كاتب مؤونات « 5 » بايد كه احكام قصاصها و مجازات « 6 » هر يك نيكو داند . و كاتب جيش بايد كه حيلت و اسامى و الوان طبقات و اصناف حشم [ به ]
هامش
( 1 ) . اصل : كذا با « ه » . ( 2 ) . اصل : اى . ( 3 ) . اصل : معونات ( ق : معاونت ) . ( 4 ) . ق : معاونت . ( 5 ) . ق : جنس . ( 6 ) . ق : مزاجات .