مىنمايند ، خواست كه هراس در دل ايشان زياده گرداند « 1 » گفت مصلحت آن است كه پيشتر از آنكه او بدين ممالك درآيد و دست به كشتن و غارت مردم بگشايد امتثال فرمان او بايد كرد و رعايت جانب او [ بايد ] به جاى آورد و تخت و هدايا [ بر ] بساط اخلاص نهاده به حضرت او بايد فرستاد . اگر خواستهء دنيا مقبول او آيد محقّق شود كه پادشاه است و به طلب ملك مىآيد ، و اگر از قبول تحفه امتناع نمايد معلوم [ 84 ب ] گردد كه پيغمبر است و طلب دين مىكند .
ايشان را اين سخن به غايت پسنديده افتاد و همه بر مقتضاى راى او طريقهء اتّفاق به جاى آوردند و تحف و هدايا مهيّا ساخته به دست منذر كه سرهنگى بود از امراى او داده به رسالت نامزد كردند و آن هدايا دو خشت زرين و سيمين بود و حقّهء سيمين و قفل زرين بر آن نهاده ، يك دانه ياقوت سرخ ناسفته در آن حقّه كه به لطافت آن ياقوت كس نديده بود و سفتن ياقوت را در آن زمان كس نمىدانست ، و ديگر صد غلام ماهروى و صد كنيزك عنبرين موى همه در يك نوع لباس يكرنگ .
و بلقيس رسول را گفت اول ازو سؤال كن كه در حقّه چيست . اگر بگويد حقّه را بگشا « 2 » پيش او بر زمين گذار و بگو كه ياقوت را چگونه توان سفت . اگر جواب گويد التماس سفتن آن كن و ازو بياموز و ياقوت را به خازن سپار ، و اگر در جواب عاجز آيد به من باز آر .
و بعد از آن [ دربارهء ] غلامان و كنيزان كه همه در يك نوع لباساند التماس كن كه زنان را از مردان مشخّص « 3 » كن .
اگر تشخيص كند به خدمت [ بسپار ] و اگر عاجز آيد ايشان را باز آور .
ديگر سؤال كن [ 85 الف ] كه در جهان كدام آب است كه دفع تشنگى كند و نه از آسمان است و نه از زمين .
و بلقيس رسول را رخصت فرمود ، و مسافت ميان شهر سبا « 4 » و لشكر سليمان ده روزه راه بود . جبرئيل - عليه السّلام - به حضرت سليمان آمد و از محاورات ايشان و كيفيّت هدايا و سؤالات اعلام داد .
حضرت سليمان - عليه السّلام - فرمود تا در آن بيابان در پيش بارگاه او ده فرسخ زمين را مسطّح ساخته به خشت زرين و سيمين فرش منقش انداختند و موضع دو
هامش
( 1 ) . اصل : كذا ( ظاهرا نگرداند مناسب است ) .
( 2 ) . اصل : + و .
( 3 ) . اصل : مستخلص .
( 4 ) . اصل : صبا .