تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
گفت به چند مدّت . گفت چندان كه چشم بر هم زنند . چون چشم بر هم زد آصف تخت را حاضر كرد . حضرت سليمان خوشحال شد و شكر حقّ به‌جاى آورد كه چون آصف كسى را مطيع و مأمور من كرده كه چون در كارى كه من عاجز شوم او قادر گشت . پس فرمود كه چيزى از تخت او ناقص كنند و چيزى بيفزايند تا ببينيم كه بلقيس را هيچ اشتباهى به خاطر مىرسد و از روى فراست [ 87 الف ] تأمّل مىنمايد . چون ديوان خاطر سليمان را به جانب بلقيس ميل تمام ديدند به يكديگر گفتند ما در خدمت سليمان به انواع بليه گرفتاريم و يك لحظه آرام و قرار نداريم . چون چشم او بر گلستان جمال بلقيس آيد يقين كه به نكاح « 1 » او رغبت كند و ايشان را اگر پسرى تولّد كند [ و ] به شرف نبوّت مشرّف شود هر آينه هر روز محنت ما افزونى پذيرد و راحت ما نقصان گيرد . صلاح كار ما در آن است كه همه به اتّفاق عيبى برو ظاهر كنيم و مرغ دل سليمان را از دامگاه عشق او برهانيم . « 2 » و آن ملكه از همهء عيوب مبرّا بود الا بر ساق پا اندك مويى داشت . اما به غايت خوشنما بود ، ساق سفيد و هرجا موى سياه . غير از اين عيبى برو نيافتند . سليمان را گفتند شنيده‌ايم كه ازو بر ساق پاى مو دارد و خردمند موى را بر بدن خوبان عيب شمارد . سليمان « 3 » خواست كه حقيقت اين سخن را معلوم نمايد ديوان را فرمود كه حوضى ترتيب نمايند ، طول و عرض آن صد ارش و آن را پر آب ساختند و حيوانات كه بر آب الفتى داشتند در آن‌جا انداختند و فرمود كه آبگينه [ اى ] چندان كه روى آن موضع را بپوشد [ 87 ب ] ترتيب كردند در غايت استحكام و صفا ، به روى آن حوض نهادند . چنان‌كه از آب مغروق نمىشد ، و سليمان در بالاى آن بر تخت نشست و تخت او را بيرون از آب گذاشتند . چون بلقيس به خدمت پيوست تخت خود را در مجلس ديد ، متحيّر و متأمّل گرديد كه اين تخت من تواند بود يا نه . باز گفت كه چندين كس به محافظت آن باز داشته‌ام ، آوردن بدين‌جا از محالات است .
هامش
( 1 ) . اصل : نكاه . ( 2 ) . اصل : برونيم . ( 3 ) . اصل : + و ( ق ندارد ) .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 256 | مؤلف مجهول