و در جواب بندگان فرمود كه طعام آورند و طشت و آفتابه طلب كرد تا دست بشويند و زن و مرد را امتياز فرمود ، بدان نوع كه چون زنان به دست شستن مشغول شوند كف دست پيش دارند و مردان پشت دست ، و ديگر آنكه زياده از پنجهء خود برهنه نكنند و زنان تا به ساعد نگشايند .
چون همه سؤالها را جواب گفت رسول را اجازت داد [ و ] با تحف و هدايا - [ باز فرستاد و گفت مراجعت نماى و تقرير كن ] « 1 » كه مستعد شرف اسلام شويد [ و ] الا سپاهى از پى قتل و غارت شما روان سازم كه شما را هباء منثورا سازند و جزا و سزاى كفر و جهالت به شما رسانند .
بلقيس سپاه خود را جمع نمود و متوجّه ملازمت سليمان گرديد و تخت خود را در خانهاى حصين نهاد و مقفّل « 2 » گردانيد و كليد با خود برد و هزار مرد جهت محافظت « 3 » آن تعيين نمود و قدم در راه نهاد .
چون سليمان خبر يافت كه بلقيس به مسافت يك روزه رسيده خواست كه قدرتى از قدرتهاى حقّ - تعالى - [ را ] به بلقيس نمايد تا عظمت و جلال حقّ - سبحانه و تعالى - را بداند [ 86 ب ] و هيبت سليمان در دل او متمكّن گردد و به رايت نبوّت سليمان مطيع شود . همهء اتباع از خدم و حشم ، انس و جن [ را ] جمع گردانيده پرسيد كه از شما كى است كه قبل از آمدن بلقيس تخت او را به حضرت من آورد .
يكى از اعيان گفت كه من حاضر گردانم پيش از آنكه پيغمبر خدا از مجلس برخيزد
و سليمان هر روز تا وقت چاشت بر سرير سلطنت مىنشست و نظر بر كار و بار خلق مىداشت و حضرت سليمان خواست كه آن آدميان را . . . « 4 » باشد .
گفت زودتر مىخواهم .
حضرت سليمان وزيرى داشت در غايت دانش و اصابت راى از اكابر بنىاسرائيل ، نامش آصف بن برخيا و اسم اعظم مىدانست كه به بركت آن از پى تقديم « 5 » هر كارى كه اقدام مىنمود مىتوانست .
گفت من بيارم .
هامش
( 1 ) . از نسخه ق آورده شد .
( 2 ) . اصل : متقفل .
( 3 ) . اصل : محافضت .
( 4 ) . اصل : كذا ظاهرا كلماتى افتاده ( ق : ندارد ) .
( 5 ) . اصل : كذا ( ق : ندارد ) .