تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
مبيّن محقّق مىشود كه كاتب اين كتاب و مرسل اين [ نامه ] [ به رتبت از من ] « 1 » عالىتر است و به مقام « 2 » و كمال حشمت راجح . پس مهر نامه به حضور اكابر دولت و اماثل [ 83 ب ] حضرت بگشاد و مركب فصاحت در ميدان بلاغت راند و مكتوب بر ايشان خواند و مكتوب اين بود - آيه :
« إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ »
( نمل ، 30 - 31 ) ، يعنى خويشتن را بر من تفضيل منه و در اجابت و امتثال كوشيده به من بگرو و مطيع فرمان حقّ تعالى شو . چون نامه به اتمام رسيد گفت شما را بايد كه به من درين معنى ارشاد و هدايت نماييد و آنچه اقتضاى اصابت راى و قوّت فهم شماست با [ من ] نماييد كه هميشه در تقديم مصالح و تحصيل مناهج ، استعانت به مشاورت شما فرموده‌ام و به تدبير و حسن راى شما واثق و مستظهر بوده‌ام ، و بىاستصواب شما هيچ كار به نظام نرسانيده‌ام ، و بىحضور شما اساس هيچ مهمّ ممهّد نگردانيده‌ام . ايشان از حشمت و عظمت سليمان بترسيدند و از محاربهء او متوهّم گرديدند و گفتند ما به قوّت و شوكت ممتازيم و به آلت دعوى « 3 » از همهء عالم مستثنى « 4 » و در مطاوعت « 5 » حضرت و مشايعت دولت تو مبالغه لازم شماريم و مراسم اخلاص در مصالح مملكت تو مقدّم داريم . و ليكن پادشاه تويى و فرمان توراست و مثال تو به هر چه اشارت فرمايد بر ما امتثال [ آن ] واجب و لازم آيد . اميران بلقيس [ 84 الف ] جرأت حرب نكردند و حديث مخالفت سليمان بر زبان نياوردند و حقّ تعالى محبّت سليمان را در دلهاى ايشان متمكّن گردانيد . چون بلقيس ازيشان استفسار حالات سليمان نمود جواب گفتند : ملكى است در كمال عظمت و احتشام و مستقرّ دولت او به زمين شام و ما همه نام او شنيده‌ايم و آثار بزرگوارى او ديده . از جملهء عرب است از بنى اسرائيل و آدمى و چرنده و پرنده در تحت تصرّف و فرمان اويند و پدر او ملك نبود اما پيغمبر بود و مردم را به شريعت تورات « 6 » به خدا مىخواند . بلقيس از فحواى كلام و آثار ايشان معلوم كرد كه از محاربه و مخاصمه امتناع
هامش
( 1 ) . از نسخهء ق آورده شد . ( 2 ) . ظاهرا چنين است . ( 3 ) . اصل : دعوت ، به قياس تغيير داده شد . ( 4 ) . اصل : مستثنا . ( 5 ) . اصل : متاوعت . ( 6 ) . اصل : توريه .