بيت
گلستانى پر از گلهاى خوشبوى * چو روى مهوشانِ عنبرين موى
[ 82 الف ]
به هر جانب درو گلها شكفته * بنفشه بر فراز سبزه خفته
نديده دهر آن سان « 1 » طرفه گلزار * چو فردوسى پر از اشجار و انهار
به هر جانب هزاران سرو آزاد * پى هم در سماع از جنبش باد
خرامان هر طرف كبك خوشآواز * به قهقه ايمن از سرپنجهء باز
به شاخ گل در افغان بلبل مست * دمادم داستانى تازه مىبست
تذروان هر طرف در جلوهء ناز * چو مستان يكدگر را داده آواز
و در آن ميان بلقيس را ديد چون پنجهء آفتاب بر تخت نشسته كه از زر و مرصّع به درّ و لآلى بود و هدهد ديگر بر گوشهء تخت نشسته و خدم و حشم بسيار در آن حواشى مترصد فرمان .
چون چشم بلقيس بر هدهد سليمان افتاد نزديك او آمد و گفت كه از كجا مىآيى .
گفت از حضرت سليمان مىآيم .
گفت سليمان كى است .
گفت [ پيغمبر ] خدا و متصرّف ممالك عالم كه ملوك عالم در مقابلهء مملكت او ذرهّاى از خورشيد و قطرهاى از دريا باشند « 2 » .
هدهد بلقيس پرسيد كه ملك تو بزرگتر است يا ملك ما .
هدهد پرسيد كه طول و عرض مملكت ملكهء شما به چه حدّ است و عرصهء پادشاهى او به چه اندازه و مال او چه مقدار و چه مذهب و ملّت دارد .
هدهد بلقيس تقرير سلطنت و بسطت مملكت ملكه كرد « 3 » .
هدهد سليمان [ 82 ب ] بر تمامى حالات بلقيس وقوف يافت و آب خورده به حضرت سليمان باز شتافت .
چون به حضرت رسيد و به دولت ملازمت مستسعد گرديد سليمان ازو پرسيد
هامش
( 1 ) . اصل : از آسان .
( 2 ) . اصل : باشد .
( 3 ) . اصل : گرديد .