تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بيت
گلستانى پر از گلهاى خوشبوى * چو روى مهوشانِ عنبرين موى
[ 82 الف ]
به هر جانب درو گلها شكفته * بنفشه بر فراز سبزه خفته نديده دهر آن سان « 1 » طرفه گلزار * چو فردوسى پر از اشجار و انهار به هر جانب هزاران سرو آزاد * پى هم در سماع از جنبش باد خرامان هر طرف كبك خوش‌آواز * به قهقه ايمن از سرپنجهء باز به شاخ گل در افغان بلبل مست * دمادم داستانى تازه مىبست تذروان هر طرف در جلوهء ناز * چو مستان يكدگر را داده آواز
و در آن ميان بلقيس را ديد چون پنجهء آفتاب بر تخت نشسته كه از زر و مرصّع به درّ و لآلى بود و هدهد ديگر بر گوشهء تخت نشسته و خدم و حشم بسيار در آن حواشى مترصد فرمان . چون چشم بلقيس بر هدهد سليمان افتاد نزديك او آمد و گفت كه از كجا مىآيى . گفت از حضرت سليمان مىآيم . گفت سليمان كى است . گفت [ پيغمبر ] خدا و متصرّف ممالك عالم كه ملوك عالم در مقابلهء مملكت او ذره‌ّاى از خورشيد و قطره‌اى از دريا باشند « 2 » . هدهد بلقيس پرسيد كه ملك تو بزرگتر است يا ملك ما . هدهد پرسيد كه طول و عرض مملكت ملكهء شما به چه حدّ است و عرصهء پادشاهى او به چه اندازه و مال او چه مقدار و چه مذهب و ملّت دارد . هدهد بلقيس تقرير سلطنت و بسطت مملكت ملكه كرد « 3 » . هدهد سليمان [ 82 ب ] بر تمامى حالات بلقيس وقوف يافت و آب خورده به حضرت سليمان باز شتافت . چون به حضرت رسيد و به دولت ملازمت مستسعد گرديد سليمان ازو پرسيد
هامش
( 1 ) . اصل : از آسان . ( 2 ) . اصل : باشد . ( 3 ) . اصل : گرديد .