چون حضرت سليمان از زمين حجاز و مكه و مدينه گذشت « 1 » و به زمين سبا « 2 » رسيد و در زمين سبا ممالك بسيار بود و متصرّف آن حدود ملكهاى بود لقب او بلقيس . از جانب پدر به عرب متصل و از مادر به جنّ ،
و ساكنان زمين سبا از آدمى و پرى در خدمت او منتظم بودند و بلقيس زنى بود به زيور عقل آراسته و به اصابت راى پيراسته ، به حسن تدبير مشهور و مذكور .
بيت
به عقل و خرد شهرهء روزگار * به حسن و لطافت چو خرّم بهار
[ 81 ب ]
سر و سرور جملهء مهوشان * كه چون او خرد مى ندادى نشان
ز سر تا قدم جمله حسن و جمال * صفاى جمالش به حدّ كمال
مملكت به آن طول و عرض [ را ] ضبط كرده از تشويش و تفرقهء ايّام محفوظ مىداشت و پاسبان راى ملك آرايش جاسوس انديشهء مخالف [ را ] نزديك آن عرصه نمىگذاشت . اما آفتابپرست بود و اتباع خود را نيز به عبادت آفتاب مىفرمود و در آن حدود بيابانى « 3 » بود بىپايان كه از صحراى قضا و قدر نشان مىداد .
چون حضرت سليمان [ به آن بيابان رسيد هوا گرم شد و تشنگى بر سپاه غلبه كرد حضرت سليمان هدهد را طلب كرد ] « 4 » ، نيافت . ازين سبب غضب برو مستولى شده گفت چون هدهد پيدا شود « 5 » و عذر معقول نياورد و در برابر سؤال جواب شافى نگويد من او را سياستى نمايم كه همهء مرغان عبرت گيرند و متنبّه شوند .
اما هدهد به تفحّص آب در اوج هوا پرواز مىكرد و به هر طرف نظر مىانداخت كه ناگاه چشمش از دور به شهرى افتاد كه در اطراف و جوانب آن بوستانهاى دلگشا و باغهاى جانفزاست . چون نزديك آن ديار رفت گلشنى ديد رشك روضهء رضوان ، از گل و رياحين و سبزه و سنبل چون عروسان آراسته .
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . همه موارد در اصل : صبا .
( 3 ) . اصل : بيانى .
( 4 ) . از نسخهء ق آورده شد . در نسخهء ت به جاى آن آمده است « چون حضرت سليمان خبر موضع آب هدهد را طلبيده »
( 5 ) . اصل : شد .