بناى آن اقدام بنمايند .
و سليمان جمعى را از ديوان فرمود كه پيوسته از قعر دريا درّ بيرون آورند و غوّاصى از آنجا مانده ، و جمعى ديگر را امر كرده بود كه از سنگ ديگهاى عظيم جهت [ طعام لشكر تراشند ، و بساطى ترتيب فرمود كه طول و عرضش صد فرسنگ در صد فرسنگ ] « 1 » [ 80 ب ] بود و سليمان در آن بساط بر تخت سلطنت مىنشست .
و در اخبار تفاسير مذكور است كه آن تختگاه از زر بود و چهار پايه داشت از ياقوت سرخ بر هيأت چهار شير ، و ششصد كرسى زرين و سيمين بر حواشى آن تخت مىنهادند كه مهتران پريان مىنشستند .
و حضرت سليمان هزار حرم داشت . هفصد منكوحه و سيصد سرّيتى ، و هزار خانهء مينا در آن بساط جهت ايشان « 2 » ترتيب كرده بود تا احوال ايشان [ را ] ملاحظه مىنمايد .
چون آفتاب برآمدى سليمان مرغان را فرمودى تا پرده [ اى ] از پر هم بافته بر روى هوا آفتاب را حجاب شدندى ، و به هر جانب كه عزيمت كردى باد « 3 » را گفتى تا بساط او را با خدم و حشم او به آنجا بردى .
و مستقّر او گاه دمشق و گاه بيت المقدس بودى و ميانهء دمشق و بيت المقدس يك ماه راه مسافت است . چون خواستى كه از دمشق به بيت المقدس رود باد بساط او را با امداد برگرفتى و پيش از ارتفاع آفتاب به بيت المقدس بردى ، و باز محلّ مراجعت نماز ديگر برداشتى بر مثال سحاب پيش از غروب آفتاب به دمشق رسانيدى .
و حضرت سليمان [ 81 الف ] به اين كمال و بزرگوارى كه خداى تعالى به او كرامت فرموده بود به غزا و محاربهء كفّار ميل تمام مىنمود . به هرجا كه ملك كافرى مىشنيد در ساعت عنان عزيمت بدان جانب منعطف مىگردانيد و جزاى كفر و ضلالت و سزاى طغيان و جهالت به او مىرسانيد .
روزى خبر يافت كه در زمين يمن ملكى است از جملهء اعراب بتپرست .
سليمان اسباب جنگ او ساخته لواى مخالفت در هواى مخاصمت او برافراخته باد را فرمان داد كه بساط او را مشتمل بر جملهء خدم و حشم ، از جنّ و انس ، از شام به جانب يمن برد . باد فرمان پذيرفته بساط او را برگرفت و متوجّه زمين يمن شد .
هامش
( 1 ) . محل بريدگى يك سطر . دنباله عبارت از « ق » آورده شد .
( 2 ) . اصل : + در آن بساط .
( 3 ) . اصل : او .