تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
او را مبذول داشته و درين معنى عهد و شرطى در ميان آورد « 1 » . چون قاصد به خدمت نصيره پيوست ، آنچه گذشته بود به تمام تقرير نمود و نصيره « 2 » گرفتن حصار را به شاپور ظاهر ساخت و شاپور به تعليم نصيره آن قلعه را گرفته ملك ضيزن را كشت و بنياد سپاهش برانداخت و به آنچه با نصيره مقرّر نموده بود اقدام نمود . و شب زفاف ده بستر حرير در روى هم انداخته بودند و شب همه شب نصيره نالش مىكرد كه بستر درشت است و پهلوى من درد مىكند . چون صبح شد شاپور بستر را پر خون ديد . چون ملاحظه [ 79 الف ] كرد ديد كه در زير پهلوى دختر برگ موردى بوده و پهلوى او را بريده . شاپور از لطافت اندام او متحيّر گرديد . و نزاكت بدنش تا به حدّى بود كه چون شاپور بر ساقش نگاه كرد مغز استخوانش در پيش [ آن ] چراغ مىنمود . پس ازو سؤال كرد كه پدر تو را به چه طعام پرورده است . جواب گفت مغز قلم را با مسكه و انگبين ممزوج مىكردند و قدرى آب به آن آميخته آن را به روغن گاو بريان كرده به من مىدادند و به جاى آب شراب ناب مىخوردم . شاپور گفت اى نصيره پدرى كه تو را بدين ناز و نعمت پرورده تو به او طريق غدر سپردى و شفقت و مهر پدرى را رعايت نكردى ، مرا نيز بر تو اعتماد نشايد . پس فرمود كه گيسوهاى او بر دم اسپ بستند و تازيانه بر آن مركب زدند تا بتاخت و نصيره را به ضرب لگد پاره‌پاره ساخت . اين بود قصهء شاپور و نصيره . ازين حكايت غرض من آن است كه زنان ناقص عقل‌اند و سرير سلطنت را كه باز « 3 » بسته « 4 » به عقل و خرد است نشايند . خواجه عقيل الدين گفت همهء زنان به يك طريق نيستند و نيك و بد در ميان همه طايفه [ اى ] مىباشند . اگر نصيره از نادانى خطايى كرد به اين رو [ ترك ] ايشان نتوان كرد . بسيارى از زنان عاقله پادشاهى كرده‌اند و در كار [ 79 ب ] [ و ] عقل مردان طريق
هامش
( 1 ) . اصل : آوردند . ( 2 ) . اصل : + گفت . ( 3 ) . كذا . ( 4 ) . اصل : بار ( ق : وابسته ) .