پس وزير خانهاى در زير زمين از براى آن كنيزك مرتب ساخت و آلت رجوليّت خويش بريده در حقّه انداخت و حقّه را در موم گرفته پيش اردشير برد و به التماس تمام [ به ] مهر ملك [ 76 الف ] كرده در حضور به گنجور سپرد .
چون ملك از حال كنيزك پرسيد كه او را چه كردى . گفت در زير خاك كردم .
بعد از چند گاه كه آن زن پسرى زاد كه ديده از جمالش متحيّر گشتى . چون وزير دانشمند طالعش ديد در مواضع سعد و نحس و اتّصالات و امتزاجات « 1 » متأمل گرديد از اقتضاى طالع محقّق شد كه آن پسر متصرّف ممالك شود . پس شكر خداى به جاى آورد . اما در باب نام نهادن متفكّر شد كه ازين معنى ملك را اعلام نتوان داد و بىفرمان او نام نتوان نهاد . آخر بعد از انديشهء بسيار او را شاپور نام نهاد و معنى شاپور شاه پسر است . چون شاپور ده ساله شد ادب و سوارى آموخت و از انواع هنر بهرهء تمام حاصل كرد .
روزى وزير به خدمت ملك رفت ، او را متأمّل ديد و متألّم يافت و دعا و ثنا بهجاى آورده موجب ملال پرسيد .
اردشير گفت درين انديشهام كه ممالك عالم را مضبوط و محفوظ گردانيدم و مراسم پادشاهى به اقامت رسانيدم و ساحت مملكت از مخالفان و منازعان خالى كردم و شرايط تقدّم و مراتب سلطنت بهجاى آوردم . [ 76 ب ] اما فرزندى كه قايم مقام من باشد و بعد از من در تمهيد قاعدهاى كه نهادهام سعى نمايد ندارم .
بيت
در ملك جهان كه بيمدار است * فرزند ز بهر يادگار است
وزير زمين خدمت بوسيده گفت :
بيت
اميدم چنان است از كردگار * كه مانى به دولت بسى روزگار
جهان را حضور و امانى « 2 » ز تست * دل خلق را شادمانى ز تست
فَلَك خرّمى از وجود تو يافت * مَلك افتخار از سجود تو يافت
هامش
( 1 ) . اصل : اشراجات .
( 2 ) . كذا .