بود . چرا كه پادشاهى كارى است كه تمام مدارش وابسته به عقل است و زنان را ناقص عقل دانستهاند و بسيارى ازيشان به انديشهء باطل در زيان افتاده .
چنانكه دختر ملك ضيزن « 1 » كه پادشاه مملكت حضر « 2 » بود ، دل به شاپور بن اردشير داد و پدر و ملك و مال « 3 » را در معرض تلف نهاد و او را نيز شاپور به عبرت هرچه تمامتر بكشت .
خواجه عقيل الدين پرسيد كه حكايت نصيره چگونه بوده و شاپور .
ابن تراب گفت :
حكايت [ اردشير و كنيزك ]
ارباب تواريخ آوردهاند كه اردشير بن بابك بن ساسان كه از فرزندان بهمن بن اسفنديار بن گشتاسپ بود چون به عون عنايت [ 74 ب ] الهى طبل پادشاهى در نوازش آورد و متصرّف ممالك عالم گشت همهء ملوك و سلاطين را قهر كرد و اكثر پادشاهان را كشت ، به تخصيص نسل اشكان را به واسطهء سوگند ساسان كه جدّ او بود .
و اصل اين قصه چنان است كه اشكانيان « 4 » عبارت از اولاد اسكندر است . چون اسكندر دارا را به قتل رسانيد و ممالك عالم را متصرّف گشت ساسان عهد كرده بود كه اگر عنان رخش سلطنت را به چنگ آرم جهت خون دارا از نسل اشكان « 3 » كسى را زنده نگذارم . چون عمرش به آخر رسيد و آن دولت ميسّر نگرديد بابك را گفت كه اگر تو را نيز اين اقبال روى ننمايد فرزندان خود را وصيّت كن كه چون زمام ايّام به دست ايشان افتد عهد مرا به پايان رسانند و انتقام مرا از مخالفان بستانند .
اين دولت « 5 » به اردشير رسيد . گفت خون دارا را مهمل نگذارم و عهد جدّ خويش بهجاى آرم . بدين سبب هركس از طبقهء اشكان به دست او مىافتاد مىكشت و به هيچگونه امان نمىداد . تا آنكه روزى قبيله [ اى ] را كه سر مخالف برافراشته بودند سرهنگان اردشير ايشان را به سزا و جزا رسانيده غنايم را به حضرت عرض مىكردند . در [ آن ] ميان [ 75 الف ] دخترى بود از [ فرزندان ] « 6 » اشكان كه آفتاب
هامش
( 1 ) . داستان او از جمله در مجمل التواريخ و القصص و فارسنامهء ابن بلخى مندرج است .
( 2 ) . اصل : خضر ( شهر تاريخى ميان تكريت و موصلHatr , a , AI - Hadhr)
( 3 ) . اصل : + او .
( 4 ) . اصل : آشكانيان ، آشكان .
( 5 ) . اصل : كذا ، شايد عبارت « چون نوبت » بوده است .
( 6 ) . از نسخهء ق آورده شد .