ساخت و صد و بيست سال عمر يافت . اما آتشپرست بود .
چون شصت سال از پادشاهى او گذشت حضرت موسى - على نبينا [ و ] عليه الصلوات و السلام - در مصر به پيغمبرى مبعوث شد و فرعون غرقه گشت و دين حضرت موسى - عليه السلام - در مصر و شام و مغرب آشكارا گرديد .
و در آن وقت منوچهر با افراسياب در مجادله بود . چون خبر حضرت موسى را بشنود با افراسياب صلح كرد و از لب جيحون بازگشت و به زمين بابل رفت كه حالا بغدادست و مستقرّش آنجا بود . چون به دار القرار « 1 » خود رسيد همهء مردم را از اركان دولت و اعيان [ 63 الف ] مملكت و سپاهى و رعيّت طلبيده بر گرد تخت بنشاند و خود بر تخت بر پاى خاست و به آواز بلند خطبه خواند و خطبه از آن روز بر سلاطين واجب گشت و در ميان مردم بماند و ابتداى خطبه را به حمد و ثناى خداوند تعالى كرد .
چون شكر و سپاس ايزد تعالى بهجاى آورد گفت بدانيد و آگاه باشيد كه ما همه تا غايت در دين باطل بوديم . اكنون دانستيم كه خداى هژده هزار عالم يكى است و ما همه بندگان اوئيم و غير او را پرستيدن نشايد ، و مرا از ميان شما برگزيده كه به هر حال از شما خبردار باشم و پادشاه در ذمّهء رعيّت حقّ دارد و رعيّت نيز در ذمّهء پادشاه حقوق دارد .
حقّ پادشاه آن است كه همه مطيع و منقاد بوده او را فرمان برند و متابعت راى او از لوازم شمرند و از روى اعتقاد در مقام دولتخواهى باشند و زراعت نمايند تا در خراج « 2 » افزايد .
و حقّ رعيّت آن است كه پادشاه بديشان عدل كند و داد گسترد و از ايشان خراج به مدارا و مواسا ستاند و كار ايشان را به بدعت « 3 » و تعدّى نرساند و حاكم ظالم بر ايشان نگمارد و مهمّات ايشان را به دشوارى نيارد و اگر ايشان را در امر زراعت زر [ 63 ب ] و سيمى ضرورت شود مدد فرمايد و باز به مرور ايّام طلب نمايد تا دين و دنياى او معمور باشد . چون خطبه تمام كرد بر تخت نشست .
اين بود نصيحت منوچهر .
هامش
( 1 ) . اصل : بدالقرار .
( 2 ) . اصل : خرج ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 3 ) . اصل : سرعت ( كه مناسبت ندارد ) و به رسم بدعت از اصطلاحات اين مواردست .