پس حضرت نوح درخت عاج بنشاند و آن درخت به مدّت چهل سال در رسيد .
خداى تعالى فرمود كه درخت را بيفكن و كشتى ساز و نوح به تعليم جبرئيل كشتى را در مدّت چهل سال مكمّل ساخت . طول آن هزار و دويست ارش و عرض آن شصت ارش و صد و بيست تخته و سه طبقه بر روى يكديگر داشت .
روزى زن نوح خبر آورد كه آب از تنور سر بر كرده . [ 65 ب ] پس نوح - عليه السّلام - مسلمانان را به كشتى درآورد و به امر خداى تعالى از هر نوع حيوان زوجى به كشتى درآورد و در طبقهء سفلى حيوانات چهارپاى را جاى داد و در طبقهء اوسط آدميان را مقام ساخت .
و گويند چون نوح - عليه السّلام - خر را به كشتى مىكشيد ابليس دم خر را گرفته نمىگذاشت . تا آنكه نوح در غضب شده گفت اى ملعون درآى . ابليس هم درآمد .
نوح ابليس را گفت تو چرا درآمدى .
گفت به فرمان تو .
پس كنعان را طلبيده نصيحت كرد كه اى ناخلف مسلمان شو و به كشتى درآى .
گفت اگر سخن تو راست شود تمام كرهء « 1 » خاك را آب فرو گيرد من قدم بر سر كوه نهم و از جاى طوفان امان يابم .
پس طوفان درآمده كشتى بر سر آب آمد و همهء كافران هلاك شدند الا عوج « 2 » ابن عنق كه آب تا كعب او بيش نبود . با وجود آنكه چهل گز آب در بلندى و پستى روى زمين برآمد و كشتى مدّت شش ماه در روى آب گشت و مردم كشتى از دو چيز در زحمت بودند : يكى از موش و ديگرى از بوى بد كه واقع مىشد .
چون نوح مناجات كرد ندا در رسيد كه دست بر كفل و خرطوم فيل كش . چون دست كشيد خوك بر زمين افتاد و از عطسهء او [ 66 الف ] گربه پيدا شد . ازين سبب در شرع خوك را نجس العين مىدانند . گربه موش را دفع كرد و خوك نجاسات را پاك ساخت و مردم از آن تشويش باز رستند .
بعد شش ماه آب فرو نشست . نوح عالم را به سه قسم كرد : يكى را به سام داد و عرب و عجم و پيغمبران از نسل او در وجود آمدند ، و قسم ديگر را به حام داد و حبشى و زنگى و هندى و جابران ازو در وجود آمد ، و قسم ديگر به يافث داد تركان
هامش
( 1 ) . اصل : كرده ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 2 ) . اصل : غوج .