حكايت [ منوچهر و خطبهء پادشاهى ]
آوردهاند در تاريخ كه منوچهر بن مشحور « 1 » نبيرهء « 2 » دختر [ ى ] « 3 » ايرج بن فريدون [ بود و فريدون ] سه پسر داشت . يكى سلم و ديگر تور و ديگرى ايرج ، و فريدون در زمان خود ممالك را به سه قسم كرد : تركستان و چين و ماچين و خطا و ختن را به تور ارزانى داشت و نام او را فغفور گذاشت ، و زمين روم و روس و شام و زنگبار و حدّ مغرب را به سلم داد و او را قيصر نام نهاد ، و زمين عراق و خراسان و بصره و بغداد و حدّ يمن و حجاز را به ايرج داد و او را از همه دوستر « 4 » مىداشت .
هنوز فريدون در حيات بود كه از غايت حقد و حسد تور و سلم به هم اتفاق كرده به سر ايرج لشكر كشيدند و ايرج تكيه بر حقّ برادرى كرده با معدودى از خواصّ خود پيش ايشان رفته گفت من شما را به جاى پدر مىبينم ، به هر چه راى شما اقتضا كند فرمان برده در صف خدمتگاران مىنشينم . اما ايشان به دست افتادن او [ را ] بىجنگ و جدل غنيمت شمردند و رحم و شفقت برادرى را مرعى نداشته كار او را به تيغ كينهگذار ساختند .
بيت
آه از آنان [ 62 ب ] كه بهر مال جهان * به هلاك هم از زمانه خوشند
مردمى بين كه بهر زينت ملك * دوست را همچو دشمنان بكشند
از ايرج دخترى ماند كه منوچهر ازو در وجود آمد . چون منوچهر پادشاه شد همه ملك پدران خود را متصرّف گرديد . چنان عاليشان و رفيعمكان شد كه صد و بيست پادشاه در متابعت فرمان او بودند .
و از كارها كه كرد اول بر گرد شهر خندق كند و خاكريز ساخت و بر اطراف او « 5 » قريهها طرح انداخت و هر [ دهى ] « 6 » را به اربابى سپرد و كفايت كار آن « 7 » را به اهتمام او كرد و ساير رعايا را فرمود كه مأمور فرمان مهتران باشند و همهء ملك را معمور
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . كذا ، اما در صفحهء بعد به نوه بودن منوچهر نسبت به ايرج تصريح دارد .
( 3 ) . ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 4 ) . كذا .
( 5 ) . اصل : بر او .
( 6 ) . اصل : مردى ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 7 ) . اصل : ايشان ( ق عبارت ديگرى دارد ) .