دست از امور نامتناسب بازدارد ، و بىباكى كه به اميد عفو قدم از دايرهء فرمان بيرون خواهد نهاد بىشكّ خرمن زندگانى خود بر باد فنا خواهد داد .
چون منادى اين ندا در داد خود اهل مجلس را بگوى كه مرا در واقعه نمودهاند كه هر روز ده خون مىبايد كرد ، و اگر [ 61 ب ] گناهكار « 1 » نباشد از عوام ده كس را به قتل بايد آورد . پس بفرماى تا در ساعت ده كس از زندان آورده بكشند و هر روز بدين طريق از زندان ده كس را به قتل رسان . چون زندان خالى شود بگو تا از اغنياء و عوانان شهر قريب صد كس را گرفته به زندان برند ، و روز ديگر ده كس را كه قابل سياست باشند بكش ، و روز ديگر آن نود كس را كه در زندان بمانند و دست از جان شسته چارهء كار خود ندانند به درخواست مشايخ و علما اموال از ايشان بستان و ايشان را آزاد كن به شرطى كه عوض خود گناه كار پيدا نمايند .
چون ملكزاده بر تخت مملكت نشسته به فرمودهء حكيم روشنضمير عمل نموده اندك زمان كارهاى ملك برقرار آمد و رونق پذيرفت .
ايراد اين حكايت بدان سبب كردم كه در مهمّ ملك « سياست » بايد تا مضبوط ماند و مربوط شود .
ابن تراب گفت اى ملك ملك را ضبط و سياست بايد ، اما شفقت و مرحمت نيز بايد كه ظالم را سياست فرمايد و مظلوم را مرحمت نمايد .
بيت
به يكى خشم كن و با دگرى گوشهء چشم * تا بدانند كه در مخزن شاهى همه هست
و من شنيدهام كه پادشاهان « 2 » ساكنان ملك را بر مثال فرزندان غم خورند و پدرانه ايشان را به لطف و مرحمت [ 62 الف ] بپرورند ، چنانكه پادشاه منوچهر خطبه خوانده و در اثناى خطبه گفته است .
ملك بهرام گفت بيان فرماى كه پادشاه منوچهر چگونه خطبه خوانده است و در اثناى خطبه چه گفته است .
ابن تراب گفت :
هامش
( 1 ) . اصل : و اگر گناهكار به تكرار آمده .
( 2 ) . اصل : پادشاه .