تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
دست از امور نامتناسب بازدارد ، و بىباكى كه به اميد عفو قدم از دايرهء فرمان بيرون خواهد نهاد بىشكّ خرمن زندگانى خود بر باد فنا خواهد داد . چون منادى اين ندا در داد خود اهل مجلس را بگوى كه مرا در واقعه نموده‌اند كه هر روز ده خون مىبايد كرد ، و اگر [ 61 ب ] گناه‌كار « 1 » نباشد از عوام ده كس را به قتل بايد آورد . پس بفرماى تا در ساعت ده كس از زندان آورده بكشند و هر روز بدين طريق از زندان ده كس را به قتل رسان . چون زندان خالى شود بگو تا از اغنياء و عوانان شهر قريب صد كس را گرفته به زندان برند ، و روز ديگر ده كس را كه قابل سياست باشند بكش ، و روز ديگر آن نود كس را كه در زندان بمانند و دست از جان شسته چارهء كار خود ندانند به درخواست مشايخ و علما اموال از ايشان بستان و ايشان را آزاد كن به شرطى كه عوض خود گناه كار پيدا نمايند . چون ملكزاده بر تخت مملكت نشسته به فرمودهء حكيم روشن‌ضمير عمل نموده اندك زمان كارهاى ملك برقرار آمد و رونق پذيرفت . ايراد اين حكايت بدان سبب كردم كه در مهمّ ملك « سياست » بايد تا مضبوط ماند و مربوط شود . ابن تراب گفت اى ملك ملك را ضبط و سياست بايد ، اما شفقت و مرحمت نيز بايد كه ظالم را سياست فرمايد و مظلوم را مرحمت نمايد . بيت
به يكى خشم كن و با دگرى گوشهء چشم * تا بدانند كه در مخزن شاهى همه هست
و من شنيده‌ام كه پادشاهان « 2 » ساكنان ملك را بر مثال فرزندان غم خورند و پدرانه ايشان را به لطف و مرحمت [ 62 الف ] بپرورند ، چنان‌كه پادشاه منوچهر خطبه خوانده و در اثناى خطبه گفته است . ملك بهرام گفت بيان فرماى كه پادشاه منوچهر چگونه خطبه خوانده است و در اثناى خطبه چه گفته است . ابن تراب گفت :
هامش
( 1 ) . اصل : و اگر گناه‌كار به تكرار آمده . ( 2 ) . اصل : پادشاه .