غرض « 1 » ازين حكايت آن است كه تو رعيّت را به سياست از خود نرنجانى و نيازارى و حسن خلق پيش آرى كه گفتهاند [ پادشاهان ] « 2 » رعيّت را چون فرزندان پرورش دهند .
ملك بهرام گفت بلى رعيّت بر مثال فرزند است . اما در كار فرزند نيز ضبط و سياست بايد تا به ادب و حرمت برآيد ، و اگر فرزند از سياست پدر نينديشد يمكن كه از دايرهء فرمان بيرون رفته با مردم بد نشيند و كاروبار پدر را ابتر و معوّق سازد و خود را به جهالت در ورطهء هلاك اندازد ، چون پسر حضرت نوح - عليه السلام .
ابن تراب پرسيد كه قصهء حضرت نوح و نافرمانى پسرش چگونه بوده است .
ملك بهرام گفت :
حكايت [ نوح و پسر نافرمان ]
محمّد جرير الطبرى در تاريخ آورده كه حضرت نوح زياده از هزار سال عمر يافت و در سرحدّ كوفه مىبود . چون از عمرش صد و پنجاه سال گذشت به شرف نبوّت مخصوص گشت ، و هفصد « 3 » و پنجاه سال و به يك روايت نهصد سال [ 64 الف ] مردم را به خداى تعالى دعوت كرد . زياده از هشتاد تن مسلمان نشدند .
و در آن ايّام پادشاهى بود بيوراسپ « 4 » نام ، بتپرست و مردم او نيز همه بتپرست بودند و نام بتان ايشان « 5 » سوّ [ ا ] ع و يغوث و يعوق و نسر « 6 » بود .
و نوح را چهار پسر [ بود ] : يكى سام و ديگر حام ، سيوم يافث ، چهارم كنعان ، و زنش دولت اسلام درنيافت و متابعت نوح نكرد و دل از طاعت اصنام باز نياورد .
سه پسر [ را ] حضرت نوح - عليه السلام - خود نگاه مىداشت و به هيبت از پى لعب كودكان مردم نمىگذاشت تا همه در كمال معرفت و ادب مسلمان برآمدند .
اما كنعان را مادرش نگاه مىداشت كه از همه خردتر بود و چنانچه راى خاطر او بود مىپرورد و مدام با كودكان كفّار به لعب مشغول مىبود ، و هرگاه كه حضرت نوح به ادب او اقدام مىنمود « 7 » زنش زبان شطح به هذيان مىگشاد و حامى كنعان مىبود .
هامش
( 1 ) . اصل : عرض .
( 2 ) . از ق آورده شد .
( 3 ) . كذا .
( 4 ) . اصل : بيوراست .
( 5 ) . اصل : + در .
( 6 ) . نام بتها در سورهء نوح ، آيهء 23 ، آمده است .
( 7 ) . اصل : + و .