بيت
ندانم حال آن ظالم چسان شد * كه روز مرگ او عيد كسان شد
غرض « 1 » ازين حكايت آن است كه تو مردمان را به سياست از خود نرنجانى .
ملك بهرام گفت ايا بزرگزادهء نامدار و برگزيدهء پروردگار [ 60 الف ] بدان كه افتتاح ابواب امانى بىمفتاح تيغ يمانى كه سرمايهء كامرانى مجاهدان است وجود نگيرد ، و مصباح مقاصد دو جهانى بىشعلهء شمشير آبدار كه سرمايهء مبارزان گيتى ستان است ميسّر نگردد . و فتوى ايمهء شجاعت بر آن است كه قواعد دولت و اركان مملكت را بىرابطهء تيغ جوهرنگار مستحكم نتوان كرد و حكم حكّام محكمهء مبارزت آنكه ضبط امور و رفاهيت جمهور بىسياست شمشير خونآشام در حيّز انتظام نتوان آورد .
بيت
اگر ملك خواهى كه يابد قرار * مبُر دست از تيغ جوهرنگار
چو تيغ سياست بمانى ز دست * به كشور ز هر جانب آيد شكست
چو در خنده بيند تو را ظلم كيش * به اميد بخشش كند كار خويش
چو در كين زند بىتميزى نفس * كند بىتميزِ دگر را هوس
چو از شاه ممكن نباشد عتاب * ستمگر شود بيش و كشور خراب
و من بنابر آن [ اين ] سياست پيش گرفتهام كه به رفق و ملايمت پادشاه ، مردم بىباك مىشوند و تكيه بر عفو كرده از پى فرمان ملك نمىروند و بدين سبب بناى سلطنت خلل مىپذيرد و امور مملكت سرانجام نمىگيرد . چنانكه مملكت حبشه به واسطهء تواضع ملكش از قواعد انتظام بماند [ 60 ب ] و پسرش به ضرب تيغ سياست ملك را ضبط كرده كارها را به نظام رسانيد .
ابن تراب گفت بيان فرماى كه قصّهء ملك حبشه چگونه بوده است .
ملك بهرام گفت :
هامش
( 1 ) . اصل : عرض .