نهادهاى و زمام اختيار به دست ديو جهالت « 1 » داده . بايد كه بكوشى تا مردم بعد از تو نام تو را به نيكى برند و چون تو نباشى مردم آن روز را مبارك نشمرند ، چنانكه افراسياب را زوبين بن طهماسپ « 2 » منهزم « 3 » كرد و مردم آن روز را ميمون خوانده عيد نام كردند .
ملك بهرام پرسيد كه قصهء طهماسپ و افراسياب و ايّام عيد چگونه بوده است .
ابن تراب گفت :
حكايت [ طهماسب قزوينى و افراسياب ]
محمّد جرير طبرى در تاريخ [ 59 ب ] چنين آورده كه زوبين بن طهماسپ خرد بود كه وارث ملك شد . افراسياب ترك را خبر كردند كه ملك عجم به دست طفلى افتاده ، افراسياب آمده ملك را تصرّف كرد . جمعى زوبين طهماسپ را به گوشهاى برده مخفى ساختند . افراسياب بناى ظلم و بيداد در مملكت نهاد .
بيت
چنان افكند طرح ظلم و بىداد * كه از گردون دون برخاست فرياد
و آن جفا كارى مدّت دوازده سال امتداد يافت و هر سال بيشتر شد .
بيت
جفا هر روز بيش از پيش گرديد * دل مردم به غايت ريش گرديد
تا آن كه زوبين طهماسپ بيرون آمد و لشكر به او بيعت كردند و به افراسياب لواى حرب افراخته او را منهزم ساخت و مسلمانان از ظلم او باز رستند و [ يك ] « 4 » ديگر « 5 » را در كنار مىگرفتند و بدان شادكامى جشنها ترتيب كردند و همديگر را ضيافت كردند و آن روز را اهل عجم عيد مىخوانند .
هامش
( 1 ) . اصل : جهان ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 2 ) . اصل : طهماست .
( 3 ) . اصل : كم ( از نسخهء ق آورده شد كه در خود قصه هم كلمهء منهزم آمده است ) .
( 4 ) . از نسخهء ق آورده شد .
( 5 ) . اصل : ديگرى ( نسخهء ق : ديگر ) .