تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
موجب استصواب ايشان مشغول جنگ شد . روز ديگر كه باز هر دو لشكر در برابر صف كشيدند و دلاوران دست به قائمهء تيغ آبدار برده متوجّه خونريز [ ى ] گشتند ، بيت
يلان بار ديگر به صد اهتمام « 1 » * كشيدند شمشير كين از ميان لواى خصومت برافراشتند * پى قتل بر يكدگر تاختند به جنبش برآمد زمين نبرد * رخ آسمان را بپوشيد گرد ز رخشيدن برقِ تيغ « 2 » از كمين * دگرباره شد گرم باران كين ز حرب سنانهاى مردم شكار * شد آن دشت و صحرا يكى لاله‌زار
سكندر از خيال حاجبان خبر نداشت و ايشان را از قرار خويش برگشته پنداشت كه خواست كه دست از جنگ باز دارد و روى به وادى هزيمت آرد كه هر دو حاجب بر حسب ميعاد گذشته نيزه بر پهلوى دارا زدند ، چنان‌كه از پشت مركب تازى نژاد بر روى خاك مذلّت افتاد و حاجبان به جانب سكندر شتافته [ 12 ب ] او را از كيفيّت حال خبر دادند و سكندر با خواصّ خويش به نزديك دارا رفت و او را در خاك و خون آغشته ديد . بيت
فتاده به صد درد اندوه‌ناك * به خاريش « 3 » بالين و بستر ز خاك سر سرفرازان شده پايمال * بدان سان كه كس را نبودى خيال
ازين سبب آب در ديدهء سكندر گرديده از اسپ فرود آمد و سر دارا از خاك برداشت و بر سر زانو نهاده گفت اى ملك بزرگوار ، بر خاطرم نمىگذشت كه تو را بدين حال ببينم و قدم از طريق انصاف بيرون نهاده خلاف راى و فرمان تو گزينم . قصد و غدرى كه اتفاق افتاد هم از جانب تو و حشم و خدم تو بود و حال بدين مرتبه رسيد و كار بدين مقام كشيد . حالا از دريغ و افسوس كار نمىگشايد و عنان اختيارى كه از دست رفته باز به چنگ نمىآيد . حاجتى كه دارى باز نماى تا در اتمام
هامش
( 1 ) . كذا : قافيه درست نيست . ( 2 ) . اصل : تيغ برق . ( 3 ) . اصل : خواريش .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 189 | مؤلف مجهول