تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
مضطرب شده . نزديك « 1 » به موصل در عراق آن دو سپاه كينه‌خواه بجوشيدند و در برابر هم صفوف برآراستند و مبارزان جنگ‌جو به خود سلاح « 2 » آراسته . مبارزان كارزار از گوشه و كنار اسبان سيل رفتار را در جلوه درآوردند . بيت
ز هر سو سپاهى برون « 3 » از شمار * مهيّا شدند از پى كارزار همه تيغها بر جدل كرده تيز * ز غيرت به خود بسته راه گريز قضا « 4 » ، جاى آن جنگ گه بود تنگ * قضا كرده جاروب ميدان جنگ يلان را ز هر گوشه طبل ظفر * رسانيد پيغام جنگ جگر « 5 » به هم آن دو لشكر برآويختند * ز جا مركب كين برانگيختند پى قتل هم بركشيدند تيغ * نديدند هم را ز كشتن دريغ سپرها بيفتاد در خون و خاك * چو لاله به شمشير كين چاك‌چاك به گردون شد آواز گرز گران * چو « 6 » از پُتك ، سندان آهنگران كمان كيانى همه كرده زه * گشادند هم را ز « 7 » دلها گره ز آمد شد آن‌جا شكارى خدنگ * بپوشيد بالاى بازار جنگ تبرها به فرق يلان كرده جاى * بيفكند گردن‌كشان را ز پاى همه تيرها شد به كشتن علم * ز خون سرخ ، چون نيزه‌هاى « 8 » قلم ز بس كشته [ 11 الف ] گشتند پيروجوان * به هر گوشه سيلى ز خون شد روان ز بسيارى كشتگان سپاه * مبارز به كوشش نمىيافت راه
محاربهء آن دو سپاه تا مدّت يك ماه كشيد كه هر روز وقت صبح اسباب حرب ساخته بر سر جدال و قتال مىرفتند و باز هنگام شام دست از خاك و خون شسته هر يك متوجّه منزل خود مىشدند . آخرالامر جماعتى از لشكر دارا به خدمت سكندر آمدند و او را از كيفيّت عقايد [ و ] خشم و تغيّر خاطر امراء دارا خبر دادند و تقرير جبّارى و بدكارى او كردند .
هامش
( 1 ) . اصل : رفت ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 2 ) . اصل : صلاح . ( 3 ) . اصل : بيرون . ( 4 ) . كذا ، شايد فضا . ( 5 ) . كذا ، شايد : دگر . ( 6 ) . اصل : چه . ( 7 ) . اصل : همراز . ( 8 ) . اصل : سرهاى .