تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
خراج به دارا فرستادند و او را به سمع طاعت انقياد نمودند و كمر خدمت و عبوديّت او را در ميان بستند و شوكت و سلطنت به دو راه يافت « 1 » به فيلقوس كه ملك يونان بود معتمدان فرستاد . چنين پيغام فرستاد كه محقق و معلوم تو شد [ 8 الف ] كه امروز ممالك عالم را حقّ - سبحانه و تعالى - به ما داده و همهء مرادات و امانى در پيش ما نهاده و ملوك زمان و سلاطين روى زمين را منقاد و مطيع و مأمور فرمان ما كرده و در ربقهء خدمتگارى و دايرهء طاعت‌دارى ما آورده . ملوك روم و يمن و ديگر پادشاهان همه خراج به خدمت ما فرستاده‌اند و گردن به طاعت درگاه و خدمت بارگاه ما نهاده‌اند . موجب توقّف و مقتضى تخلّف تو چيست . اگر چنانچه [ مانند ] ديگر ملوك كه التزام خراج نمودند و در مراقبت جانب ما بيفزودند خراج التزام نمايى « 2 » از بأس و سطوت « 3 » ما مسلّم و موسوم « 4 » مانى « 5 » و اگر به عذر نامقبول متمسّك شوى « 6 » تاب مقاومت و مخاصمت ما نيارى و ضايع گردى . چون رسولان به تبليغ رسالت كردند ملك فيلقوس حكماى يونان را جمع كرده آن صلاح را به ايشان در ميان نهاد و گفت « المستشار مؤتمن » . آنچه مقتضاى راى شماست درين معنى باز نمائيد . ايشان گفتند مصلحت آن است كه قرارى داده و خراجى فرستاده شود تا كار به محاربه نينجامد . چرا كه هر كار كه به رفق و مدارا و صلح دست دهد هيچ عاقل در تمشيت آن پاى [ 8 ب ] در دايرهء خصومت ننهد . و فيلقوس بر حسب استصواب ايشان خراج التزام كرد و به حضرت دارا فرستاد . گويند آن خراج هزار بيضهء زرين بوده و هر سال اين مال را مقرّر فرمود . و در آن ايّام فيلقوس را پسرى آمد كه در اوايل حال و مبادى كار آثار شجاعت او ظاهر گشت . او را سكندر نام نهاد ، و لقبش ذوالقرنين به سبب آن بود كه به دو قرن
هامش
( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . اصل : بعد از التزام در حاشيه اين عبارت به خط ديگر آمده است : به خراج نمودن و در مراقبت ( به عين ) جانب ما بيفزودن اخراج التزام . ( 3 ) . اصل : دستوات ( متن كنونى مبتنى بر ضبط نسخهء ق است ) . ( 4 ) . كذا ، نامفهوم . نسخه ق ندارد . شايد زائد باشد . ( 5 ) . كاتب در خواندن عبارت از روى نسخهء مورد نقل بدخوانى دارد و براساس ضبط نسخهء ق آورده شد . ( 6 ) . اصل : مستمسك‌جويى .