خراج به دارا فرستادند و او را به سمع طاعت انقياد نمودند و كمر خدمت و عبوديّت او را در ميان بستند و شوكت و سلطنت به دو راه يافت « 1 » به فيلقوس كه ملك يونان بود معتمدان فرستاد .
چنين پيغام فرستاد كه محقق و معلوم تو شد [ 8 الف ] كه امروز ممالك عالم را حقّ - سبحانه و تعالى - به ما داده و همهء مرادات و امانى در پيش ما نهاده و ملوك زمان و سلاطين روى زمين را منقاد و مطيع و مأمور فرمان ما كرده و در ربقهء خدمتگارى و دايرهء طاعتدارى ما آورده . ملوك روم و يمن و ديگر پادشاهان همه خراج به خدمت ما فرستادهاند و گردن به طاعت درگاه و خدمت بارگاه ما نهادهاند .
موجب توقّف و مقتضى تخلّف تو چيست . اگر چنانچه [ مانند ] ديگر ملوك كه التزام خراج نمودند و در مراقبت جانب ما بيفزودند خراج التزام نمايى « 2 » از بأس و سطوت « 3 » ما مسلّم و موسوم « 4 » مانى « 5 » و اگر به عذر نامقبول متمسّك شوى « 6 » تاب مقاومت و مخاصمت ما نيارى و ضايع گردى .
چون رسولان به تبليغ رسالت كردند ملك فيلقوس حكماى يونان را جمع كرده آن صلاح را به ايشان در ميان نهاد و گفت « المستشار مؤتمن » . آنچه مقتضاى راى شماست درين معنى باز نمائيد .
ايشان گفتند مصلحت آن است كه قرارى داده و خراجى فرستاده شود تا كار به محاربه نينجامد . چرا كه هر كار كه به رفق و مدارا و صلح دست دهد هيچ عاقل در تمشيت آن پاى [ 8 ب ] در دايرهء خصومت ننهد .
و فيلقوس بر حسب استصواب ايشان خراج التزام كرد و به حضرت دارا فرستاد .
گويند آن خراج هزار بيضهء زرين بوده و هر سال اين مال را مقرّر فرمود .
و در آن ايّام فيلقوس را پسرى آمد كه در اوايل حال و مبادى كار آثار شجاعت او ظاهر گشت . او را سكندر نام نهاد ، و لقبش ذوالقرنين به سبب آن بود كه به دو قرن
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . اصل : بعد از التزام در حاشيه اين عبارت به خط ديگر آمده است : به خراج نمودن و در مراقبت ( به عين ) جانب ما بيفزودن اخراج التزام .
( 3 ) . اصل : دستوات ( متن كنونى مبتنى بر ضبط نسخهء ق است ) .
( 4 ) . كذا ، نامفهوم . نسخه ق ندارد . شايد زائد باشد .
( 5 ) . كاتب در خواندن عبارت از روى نسخهء مورد نقل بدخوانى دارد و براساس ضبط نسخهء ق آورده شد .
( 6 ) . اصل : مستمسكجويى .