بيت
آنكه دارد آب حيوان آرزوى خاك او * رحمت ايزد تعالى بر روان پاك او
در قصص الانبيا چنين آورده است كه هماى بنت بهمن پادشاهى را كه پدر به او ارزانى داشته به پسر خويش ارزانى داشت و خود از بلخ كه دارالملك او بود به رخصت دارا به ولايت فارس حركت نمود . چون به فارس رسيد در ميان رعايا آثار عدل و دلايل انصاف اظهار نمود و خراج از خلايق وضع فرمود و ممالك را زيب و زينت داد و نسيم گلستان رفاهيت بر همگان « 1 » رعيّت گذاشت و در آن ولايت شهر اصطرخ بنا فرمود و مدّت سىسال آنجا معتكف بود .
بعد از آنكه بدين دولت و سعادت توفيق يافت و از دار فنا به ديار بقا رحلت نمود چون خبر مرگ هماى به دارا رسيد خود را از بلخ به جانب فارس كشيد و از آنجا به زمين عراق به شهر بابل رفت كه مستقرّ ملوك عجم بود و آنجا مقام ساخت .
بيت
جهانش برآمد به زير نگين * چو در زير خورشيد روى زمين
به هر سو كه آيات نصرت بخواند * كسى را مجال تمرّد نماند
همه شهرياران [ 7 ب ] عالىتبار * شدند از پى خدمتش بندهوار
سلاطين روى زمين به خدمت و متابعت او مباهات و مفاخرت نمودند و خراج از جملهء ممالك عالم چون مملكت روم و هندوستان و يمن به او فرستادند و حكم او « 2 » در اقصاى بلاد و عالم مشرق و مغرب نافذ گشت و امر او « 3 » به تمامى بسيط زمين به ارتسام تلقين قبول يافت « 4 » ، و در ميان زمين روم و زمين يمن ممالك بسيار و ولايت بيشمار بود كه آن را يونان خواندندى . آنجا ملكى بود نام او فيلقوس از فرزندان عيسى بن اسحق بن ابراهيم خليل - على نبيّنا و عليهم الصلوات و السلام .
و در آن ممالك شهرى بود نام آن مغربيّه و آن موضع مستقرّ ملك بودى و چون همهء سلاطين نامدار و ملوك روزگار از كمال مخافت كه در خاطر ايشان متمكّن شد
هامش
( 1 ) . اصل : همگنان .
( 2 ) . اصل : + را .
( 3 ) . اصل : امرا .
( 4 ) . اصل : كذا .