را قيمتى كرده و هر كدام را معدنى تعيين نموده ، والّا بىحصول [ مقصود ] هركس را راهى ننموده « 1 » و طريق آن مقصد را چنان ساخته است كه هركس آن راه را نپيمايد در پى حصول آن مقصود اقدام ننمايد ، و طايفه [ اى ] كه كليد آن خزاين در دست ايشان است كوه برانند . چون زيب و زينت دنيا از معادن حاصل مىشود ايشان را طلبيده التفات مىنمايم و بر سر الطاف مىآيم كه آنچه به دست آورند به جانب ديگر نبرند و نثار من و صرف ديار من سازند . [ 5 الف ] چون ايشان در خدمت بدين نوع [ اقدام ] نمايند هر آينه مملكت من چون عروسان حجلهنشين آراسته و پيراسته خواهد بود .
بيت
زينتگر ملك ، لطف شاهى باشد * هر شه « 2 » كه به عدل دادخواهى باشد
هر شه « 2 » كه به مملكت پناهى باشد * شايستهء رحمت الهى باشد
هفتم آنكه گفتى ملّاحان كه « 3 » از براى مال دنيا جان را در خطرات موج دريا انداختهاند سبب احترام ايشان چيست .
بدان كه هركس تهوّر ديدن دريا ندارد و تاب صلابت شور و شر او نيارد .
بيت
گهى گر تلاطم شود ، موج زن * ز وهمش بلرزد به خود اهرمن
چو از بادش افزون شود اضطراب * به غرّش كند شير را زهره آب
اگر ايشان نباشند آمد شد كاروان از ديار من منقطع گردد . لاجرم ايشان را به مجلس خود خوانم و از بحر كرم خود سيراب گردانم تا ايشان در كار خود سعى نمايند و راحلهها « 4 » به ديار من بيشتر آيد . چون آمد شد كاروان به ديار من مسلسل شود شهر و بازار اين ديار رونق پذيرد .
بيت
غم كاروان گر خورد شهريار * فزون گرددش گنج و مال و ديار
هامش
( 1 ) . درست خوانده شدنى نيست .
( 2 ) . اصل : شاه .
( 3 ) . اصل : كه ملاحان .
( 4 ) . اصل : راحلها .