بيت
اگر شاه خواهد كه شاهى كند * تصرّف ز مه تا به ماهى كند
بگيرد جهان را چو خورشيد و ماه * فراهم كند همچو انجم سپاه
همه سركشان را ز پا افكند * جفاپيشه را در بلا افكند
همى لشكرى آيدش روز و شب * به يزدان برآورده دست طلب
سران را بگويد كه يار منيد * مدار همه ، كار و بار منيد
اگر زن بود رو نتابد ز جنگ * به هنگام كار از [ 2 ب ] پى نام و ننگ
چون سخن ابن تراب به پايان رسيد [ كيو ] انبخت گفت اى بزرگزادهء عالى مقدار و اى هوشمند سر . . . « 1 » عجب سؤالات كردى كه هيچكس تا غايت از پى معلوم . . . « 1 » اين معانى اقدام ننموده و قدم جرأت پيش ننهاده و پى . . . « 1 » استفهام راه اين مقام نپيموده .
اما چون تو را مقصود آن است كه راه به گنجينهء اسرار برى و بر نشيب و فراز ازين طريق به آشكار و نهان درنگرى .
بدان كه حضرت خداوند عالم جلّ . . . « 1 » همى خلّاق وجود همهء اشياست و همهء موجودات را از كتم عدم . . . « 1 » وجود آورده و هر كسى را مرتبهاى داده و راهى نموده كه . . . « 1 » را نامى نهاده و خدمتى فرموده و از براى انتظام [ دنيا ] و قواعد امن و سلامت و استحكام بناى مملكت . . . « 1 » عظمت پادشاهى را برافراشته و بر سر بندگان ديگر باز داشته .
هيچ ضعيفى از ستم قويدستى الم نكشد و هيچ دردمند از [ دست ] بدمستان خمخانهء غرور درد و غمى نچشد ، عياذ بالله . از . . . « 2 » فرمان وى قدم از دايرهء عدل بيرون نهد . لاجرم سياق روزگار از سرش نقطهوار به ميدان سياست آورده ، نقود هستى [ 3 الف ] او به تاراج حادثات بر دهد ، و من هر نفس صد شكر بر وقوف اين « 3 » اسرار مىگذارم و هر لحظه كلمهء نعوذ بالله من غضب الله « 4 » بر زبان مىآرم .
اول گفتى عمارت و زراعت رعايا و امثال آن مردم را شايد و پادشاه را رعيّتپرورى و عدالتگسترى بايد تا بناى سلطنت دير ماند .
بدان كه هر چند عمارت است آرايش و نمايش مملكت [ است ] ، و مسافران
هامش
( 1 ) . لبهء اين برگ كتاب چون زير ورقهء چسبيده در صحافى رفته ، موجب شده است كه كلماتى بريده و محو شده است .
( 2 ) . پارگى لبهء كاغذ .
( 3 ) . اصل : اين مكرر نوشته شده .
( 4 ) . اصل : بالله .